احمد و محمود و ابوالقاسم

اتوبوس ها آماده حركت بودند، هركس نگاه مي كرد ببيند همراهش آمده است يا نه. برادري كه در ركاب ايستاده بود، سرنشينان رابا دست شمرد، سرش را برد بيرون نگاهي به اطراف انداخت و به راننده اشاره كرد كه حركت كندو در لحظه استارت زدن كه معمولاً سفارش صلوات داده مي شود گفت: «احمد و محمود و ابوالقاسم... جا مانده اند و سوار نشده اند!»