به خانم و بچه ها قول داده ام

در تابستان سال 56 كه به اتفاِ خانواده آقاي بهشتي به مشهد مشرف شده بوديم صبح يكي از روزها قرار بود به يك پارك جهت گردش و تفريح برويم و آن موقع هم خيلي عرف نبود روحانيون با زن و فرزند به پارك بروند. من زودتر آماده شده درحياط مشغول قدم زدن بودم كه زنگ خانه به صدا درآمد. در را باز كردم شهيد باهنررا ديدم كه سراغ آقاي بهشتي را مي گرفتند. آقاي بهشتي هم كه آماده خروج از منزل بودند پس از لحظاتي دم در رسيدند. آقاي باهنر پس از حال و احوال به آقاي بهشتي گفتند ما با دوستانمان از جمله آقاي طبسي ، آقاي هاشمي نژاد و آقاي خامنه اي دورهم نشسته بوديم و راجع به مسائل نهضت صحبت مي كرديم كه گفتند شما هم درمشهد هستيد. دوستان به من گفتند همين الا´ن برو و آقاي بهشتي را هم به جمع ماملحق كن تا در حضور ايشان بحث ادامه پيدا كند و حالا هم من آمده ام و عرض مي كنم كه عجله كنيد دوستان منتظر شما هستند. آقاي بهشتي تقويمشان را ازجيبشان درآوردند و با خونسردي خاصي به آقاي باهنر گفتند فردا ساعت 10 صبح خوب است ! آقاي باهنر ناراحت جواب دادند يعني چه ساعت 10 صبح ؟ دوستان حالا نشسته اند و منتظر شما هستند! آقاي بهشتي هم جواب دادند آخر من كه باشما قرار قبلي نداشته ام . من در اين ساعت به خانم و بچه ها قول داده ام كه آنها رابراي گردش به پارك ببرم . آقاي باهنر هم فوراً گفتند خوب ، حالا آقاي اژه اي كه هستند ايشان اين كار را به جاي شما انجام مي دهند، آقاي بهشتي با همان خونسردي گفتند نخير من قول داده ام كه خودم آنها را به پارك ببرم !
آقاي باهنر با اينكه معمولاً خيلي با حوصله و صبور بودند ولي من در طول سالهاتماس با ايشان براي اولين بار ايشان را عصباني ديدم كه به آقاي بهشتي مي گفتند من به شما مي گويم دوستان نشسته اند و راجع به مسائل انقلاب حرف مي زنند و شما راهم دعوت كرده اند و آن وقت شما بحث از گردش و پارك مي كنيد؟ آقاي بهشتي بازجواب دادند ببينيد آقاي باهنر، من اصلاً مشكل يا مسئله اي با كسي ندارم . رفقا هم خيلي لطف كرده اند كه مرا به اين جلسه خودشان دعوت كرده اند. شما از قول من به آنها بفرماييد جلسه شان را ادامه بدهند فردا جلسه ديگري خواهيم داشت و من خدمتشان خواهم رسيد. آقاي باهنر هم با ناراحتي رفتند!
حجت الاسلام والمسلمين جواد اژه اي