آخرین اخبار:
کد خبر : ۹۶۲۲۷
۱۱:۰۶

۱۳۸۶/۱۲/۱۱

از حق خودم گذشتم




يكي از جلساتي كه قبل از انقلاب با شهيد بهشتي داشتيم جلساتي بود كه شبهاي يكشنبه با حضور طبقه جوان و دانشجو تشكيل مي شد. اين جلسات هر 4 مرتبه يك بار در منزل يك نفر بود. در يكي از شبهايي كه جلسه در منزل من بود با كمال تعجب ديدم شهيد بهشتي كه معمولاً سر ساعت به جلسه مي آمد و سر ساعت هم مي رفت به جلسه نيامد. سه ربع از وقت آغاز جلسه گذشته بود كه ديدم خودش رابه جلسه رساند. وقتي روي صندلي نشست تا سخنراني خود را آغاز كند گفت من بايد سر ساعت خدمت شما مي رسيدم اما در مسير جلسه كه آمدم ماشيني باماشين من تصادف كرد و تقصير هم با او بود اما من به خاطر اينكه سر وقت به اين جلسه برسم از حق خودم گذشتم و به او گفتم آقا من از تو خسارت نمي خواهم .شما برويد تا من هم به جلسه اي كه دارم برسم . ولي او اصرار مي كرد نه ، درست است كه من مقصر هستم ولي حتماً بايد افسر راهنمايي بيايد. نكته عجيب آن بودكه شهيد بهشتي مي گفت كار من با آن راننده مقصر تا به آنجا رسيد كه من داشتم با اومذاكره مي كردم جريمه اي از من بگيرد و برود تا من بتوانم سر ساعت در جلسه شركت كنم . لذا آقايان مرا عفو كنند كه ناخودآگاه اين قضيه پيش آمد.
محسن رفيقدوست

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه