نشاني / حبيب الله بخشوده

شايد كلمه نبود كه اين طور موج برداشت و
كاغذ را در خود فرو برد
كلمه
كه اين قدر آبي نيست
و بر خطوط كاغذ نمي رقصد
و تازه اگر هم برقصد
دستمال قرمز ماهي ندارد كه با آن برقصد
از روزي كه اين قلم بر سفيدي ها نفس مي كشد
هياهوي بلم ها و
مردها گيجم كرده است
بلم ها به هر صخره اي لم مي زنند
مردها به هر ماهي قلاب
و من به هر كلمه اي نشاني تو را مي دهم
كه اگر
تو را يافتند
مثل زنان هلهله اي، صلواتي و يا نقلي
نثار هوا كنند