شبنم / حبيب الله بخشوده

با جامه اي كه رنگ هنوز داشت و
بوي نارنج
از روزهاي كهنه جدا شد
و پخش شد
در دواير آبي
كم كم
خورشيد بر كو ه ها ممكن شد
و باد
پرنده روياند بر شاخه ي درخت
همسايه گفت: چهره اش را به خاطر بسپار
شايد بهار ديگر
با شبنم و شكوفه
بازيچه ي پروانه ها گردد.