معشوق بي سر / شهيد ناصر چهارلنگ(صابر)

اي آشناترين، مهر آشنايي عشق
بيرون نمي شود از سر هواي عشق
راه تو مي روم، معشوق بي سرم
تا عاقبت كنم جان را فداي عشق
ره توشه بسته ام بر دوش انتظار
خواهم سفر كنم تا منتهاي عشق
همرزم من بيا، تا غسل خون كنيم
در وادي منا، در كربلاي عشق
از كاهلي چه سود، تن را مپروران
جان را بپروران، بهر ولاي عشق
با زمزم دعا، يارا بيا كه ما
دل برده ايم تا امّ القري عشق