عصمت
«مرا فراموش كنيد.» مادر!

..آيا حقوقم را لااقل به شما ميدهند يا اينكه بايد برويد دنبال حقوقم؟ اگر سازمان راست ميگويد اين سرهنگ مملكت را كه ديوانه شده، تعويض كند؛ ما پيشكش. خواهش ميكنم «مرا فراموش كنيد.» مادر!، به خدا از زندگي سير شدهام و هيچ آرزويي به جز مرگ ندارم. بدترين زندگي، زندگي اسارت است؛ تمام اين زندگي يعني: ريا، تظاهر، دستهبازي، گروه بازي، حزب بازي، آشوب و بلوا. به خدا، قصدم ناراحتي شما نميباشد، فقط و فقط عقدههاي دلم است، دلم ميخواهد مرا اعدام كنند و از اين خفت و خواري نجات پيدا كنم. ديگر برايم زندگي ارزشي ندارد. در اسارت، احساس و وجودم از دست رفته است و خواهش ميكنم مرا نصيحت نكنيد. دلمان خوش است به اينكه روزي نان بيشتري بهمان برسد، يا يك شب برنج بدهند. خواهش ميكنم به هيچ عنوان نذر و نياز نكنيد؛ زيرا لايق نيستم. نذر و نياز كارگشاي ما نيست. من نميدانم دولت يا سازمان ارتش چكار ميكند؟!. ميخواهند اسيران را ترشي بيندازند؟! لااقل اين پيرمردها و مريضها و ديوانهها را تعويض كنند، بقيه ما را بگذارند تا بپوسيم.