آتش ني / نصرالله مرداني

غبار غصّه دل بود دود آتش ني
به سينه درد مرا مي فزود آتش ني
در آن غروب نيستان كه ناله مي ناليد
هزار قصّه ناگفته بود آتش ني
به نينواي جنون كاروان خسته اشك
به شاهدان زمان مي نمود آتش ني
در آن پگاه نخستين رستخيز كلام
زبان زخمي جان مي سرود آتش ني
به بي قراري تاريخ و سوگواري عشق
زآسمان غم آمد فرود آتش ني
كجاست نغمه آن ساز آتشين آواز
كه سوخت خيمه جانم عمود آتش ني
هنوز روح زمين و زمانه مي سوزد
زمويه هاي نهان سوز عود آتش ني
به دشت خاطر من ريشه طرب خشكيد
كه آب ديده ما بود رود آتش ني
نسيم دست تو با چنگ آسماني مهر
زتار آه من افروخته پود آتش ني