خون قلم / شهيد قنبر زارع

تابيده شد از رخ تو انوار وجود
با نام تو سربلند شد دار وجود
اي پلّه معرفت به بال ملكوت
با پاي تو رفتيم به ديدار وجود
در دست تو تا خون قلم جاري شد
بر لوح زمان نوشت اسرار وجود
با هر قدمت كه گل از آن مي روييد
شور دگر افتاد به نيزار وجود
تا دست تو افروخت چنين بيرِ رزم
هنگامه بپا خواست به پيكار وجود
آن راز نهفته را نگفتي آخر
افسوس نهفته ماند گفتار وجود
ديدي به يقين جمال ناديده يار
از روزنه نگاه بيدار وجود