پس اول نماز مي خوانيم !

در پاييز سال 59 كه تهاجمات شديد تبليغاتي مخالفان و معاندان خط امام و انقلاب عليه شهيد بهشتي اوج گرفته بود و دنبال اين بودند كه ايشان را از صحنه خارج كنندو سؤالاتي در جامعه مطرح بود كه حتي دوستان ايشان جرئت دفاع از آقاي بهشتي را نداشتند بعضي از دوستان و ارادتمندان پيشنهاد كردند جلسه اي تشكيل شود تاسؤالات و ابهامات آنها را شخصاً جواب بدهند. اين جلسه در سالن اجتماعات مدرسه رفاه تشكيل شد و سؤالات حاضران جمع آوري و دسته بندي شد. هنوزدقايقي از شروع جلسه نگذشته بود كه موقع اذان مغرب رسيد. در اين هنگام شهيدبهشتي كه معمولاً عادت داشتند در كارهاي جمعي از جمع نظر بگيرند رو كردند به افراد و فرمودند الا´ن كه موقع اذان مغرب است آيا موافق هستيد نماز اول وقتمان رابخوانيم و بعد به سؤالات جواب بدهيم ؟ چون زمان خيلي حساسي بود و پيداكردن شهيد بهشتي هم در آن روزها براي تشكيل چنين جلسه اي كار بسيار مشكلي بود با اينكه شايد همه اعضاي حاضر در آن جلسه مقيد به نماز اول وقت بودند ولي پس از طرح اين سؤال وقتي من كه در جلو نشسته بودم به عقب برگشتم مشاهده كردم دست يكي دو نفر بيشتر براي نماز بالا نيست و بقيه دستها پايين بود. در اين هنگام شهيد بهشتي كه ديدند موافقان نماز اول وقت خيلي كم هستند با تبسم خاصي از جا بلند شدند و خطاب به حاضران گفتند خوب پس اول نماز مي خوانيم و بعد به سؤالات جواب مي دهيم . اگرچه بعد از نماز از جمعيت 500ـ400 نفري كه آمده بودند عده اي متفرِ شدند و رفتند ولي ايشان درس بزرگي به همه در موردرعايت نماز اول وقت دادند.
جعفر نيك نام