اشك در چشمانشان حلقه زد

سال 54 مسئولان دبستان نيكان در تهران آقاي بهشتي را براي چند جلسه سخنراني در حوزه تعليم و تربيت دعوت كرده بودند پس از خاتمه يكي از جلسات با ايشان پياده به طرف منزلشان مي آمديم . در بين راه سربازي جلوي در يكي از خانه هاي مجلل ايستاده بود و نگهباني مي داد. ايشان تا آقاي بهشتي را ديد جلو آمد و به ايشان سلام كرد و احترام نظامي گذاشت . آقاي بهشتي هم با گرمي و ملاطفت خاصي به او جواب دادند. قدري كه دور شديم ديدم اشك در چشمان آقاي بهشتي حلقه زده است . از ايشان پرسيدم آقاي بهشتي اين سرباز را مي شناختيد؟ گفتند نه ولي اين سرباز مسلمان چرا بايد جلوي منزل يك مستشار امريكايي بايستد و به قيمت جان خودش از جان اين امريكايي حفاظت كند؟ ولي اين باور اوست كه بااينكه مي داند اين جور جلو آمدن و به مثل مني احترام كردن براي او تبعات بدي دارد و برايش خطرناك است ولي جلو مي آيد سلام و احترام مي كند و التماس دعامي گويد.
حجت الاسلام والمسلمين جواد اژه اي