آخرین اخبار:
کد خبر : ۸۴۵۱۶
۰۶:۴۲

۱۳۸۶/۰۹/۲۱

حضور روشن / حميدرضا حامدي




فاتحانه دور مي شدي از اين حدود
بارها صدا زدم تو را، ولي چه سود؟
چاه بود و چاه، آن كه ناله مي شنيد
اشك بود و اشك، آن كه عقده مي گشود
ماتمي نكاست هيچ كس ز خاطرم
هركه آمد او غمي به غصّه ام فزود
در قمار عشق، آري از تو باختم
باختم، ولي شكست حقّ من نبود
بعد از اين ستاره پيش چشم من سياه
بعد از اين سپيده پيش چشم من كبود
در دلم حضور روشن تو هست و نيست
مثل عكس ماه در ميان قاب رود
مي توان هميشه از نديدنت گريست
مي توان هميشه از نبودنت سرود

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه