داغ شقايقها / محمود شاهرخي

هر شب من سودايي از سوزن مژگان ها
در رشته كشم گوهر از لؤلؤ و مرجان ها
چون لاله جگر خونم از داغ شقايق ها
كز جور خزان گشتند پرپر به گلستان ها
در دشت جنون گشتم آواره زبس ديدم
گلگون كفنان هر سو در كوه و بيابان ها
بس سرو نگون گرديد در ساحت گلشن ها
بس نخل زپا افتاد در دامن بستان ها
بس چهره ي نيكو بين آغشته به خاك و خون
بس قامت دلجو بين افتاده به ميدان ها
قرباني ابراهيم ناكرده عظيم آمد
ماراست به كوي عشق قربان پي قربان ها
پيمانه كشان بستند عهدي زازل بادوست
كردند به كوي عشق جان بر سر پيمان ها
آن رند كه زد ساغر از دردي درد دوست
از نشوه ي آن باده ست بيزار ز درمان ها
چون شوِ حرم باشد در جان كسي مضمر
از راه نگردد باز از طعن مغيلان ها
تا كشتي امت را سكّان به كف نوح است
بيمي نبود ما را از لطمه ي توفان ها