خلوت ديدار / محمود شاهرخي

نو بهار آمده امسال به آيين دگر
كرده پيرايه درو دشت به آذين دگر
مي دمد لاله و نسرين به بهاران اما
اين بهار آمده با لاله و نسرين دگر
لاله را ژاله برد سوز و مرا اشك روان
هست دل جويي هر داغ به تسكين دگر
نه تويي غنچه دراين باغ كه خونين جگري
سوي من بين و نگر در دل خونين دگر
بر سر داغ نهم داغ من از سوگ شهيد
گر نهد سنبل تر، چين به سرچين دگر
عندليبا تو زديدار گلي مست و شهيد
كشد از جام لقا باده ي نوشين دگر
تو شدي فتنه ي حسن گل و اوفتنه ي دوست
هست فرهاد من آشفته ي شيرين دگر
تو به شاخ گل و من در بر گلگون كفنان
هر يكي زار بناليم به بالين ديگر
آسمان راست اگر زهره و پروين به كنار
در زمين است مرا زهره و پروين دگر
پاي نه «جذبه» به گلزار شهيدان و ببين
نوبهار آمده امسال به آيين دگر