شهيد

شهيد
كجا مي برندت
دو بال كبوتر؟
كه از آسمان
آيه هاي خدا صورت خاك را مي نوازند
تمام دلت را
سرودي به آتش
ـ
و من غرِ حيرت
به پرواز تو خيره ماندم
و ابري كه خاكستر عشق را
در بغل داشت
نشان ترا نيمه شب
از شهابي كه مي
سوخت پرسيد
چه ميراث زيبايي از تو!
o
كجا رفته اي بردو بال كبوتر
زمين غرِ زلزال
در رؤيت پاك والشمس
92- عروج / فريده برازجاني
حجله هاي سوخته
معراج كبوتران عشق
و آبي بي نهايت
چاشتگاه دامادان بي عروس
خطي سياه،
بر پيشاني چروكيده ي خاك
و نخل هاي بي سر
قصه ي جاويد سرزمين من
ميان زمين و آسمان
زماني هست، كه نيست
دنياي لمس نور