آخرین اخبار:
کد خبر : ۸۲۰۹۵
۰۴:۴۷

۱۳۸۶/۰۹/۱۱

عشق دور دست/ حميدرضا حامدي




آن گاه ساكت ايستادي روي در رويم
نه، ديگر از آن آخرين بغضت نمي گويم
كاش از همان راهي كه آن شب مهر چشمت رفت
يك صبح خيلي زود برمي گشت پهلويم
طاقت ندارم بيش از اين اي عشق دور از دست!
در جستوجويت از نفس افتاد زانويم
يك لحظه اين زخمي ترين سهراب را درياب
من بي تو مي ميرم كجايي نوش دارويم؟
از آسماني صاف و رؤيايي شبي در خواب
ديدم كه با يك شاخه گل مي آمدي سويم
با روح سبزت ريشه هاي اشتياقم را
كي مي زني پيوند اي پيوسته ابرويم؟!
تنها دلم مي خواست فردا ضامنم باشي
در محضرت آقا! مگر كم تر از آهويم؟!

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه