ديده طوفاني / كوكب حاتمي

اي كه ديدي به شب هجر پريشاني من
بي تو خون مي چكد از ديده طوفاني من
رفتي و چشم به راه تو هنوزم شب و روز
اي كه داري خبر از آينه گرداني من
آنچه بر من گذرد روز ازل با خط خون
دست تقدير نوشت است به پيشاني من
تا دل خسته من در شب زلفت آشفت
خنده زد صبح نگاه تو به حيراني من
همچو مهتاب كه بر خاك برافشاند نور
كي طلوع مي كني اي كوكب نوراني من
در نگاه شب و مهتاب تماشايي بود
شور گلخنده تو و گريه پنهاني من