گوهر ناسفته / كوكب حاتمي

در دايره دهر ندانم به چه ماني
تو گوهر ناسفته درياي زماني
در وسعت انديشه خيال تو نگنجد
چون از تو توان گفت چنين يا كه چناني
هستي و نشايد كه ترا ديد به ديده
چون بوي دل انگيز گل از ديده نهاني
آني كه نديده ست كسي در دو جهانش
تو معني آن «آني» و هم بهتر از آني
گفتند نشاني ز تو در عالم ما نيست
در سينه هر ذره بود از تو نشاني