موجهاي تشنه / جبار قدمي

باغبانها دستهاي سبز كو؟
از هزاران، يك صداي سبز كو؟
عاشقانههاي باغ دين كجاست
سايهساران بلندآيين كجاست
كوچهباغي ميزنيم و ني كم است
جام داغي ميزنيم و ني كم است
آه! ديشب هم سراغي از تو بود
هر شقايق چلچراغي از تو بود
چشمهايم غرق اقيانوس تو
اشكهايم عاشق پابوس تو
بعد از اين بايد سراغ سنگ رفت
بيبهار و گل به باغ رنگ رفت
بعد از اين بايد پُر از پنهان شويم
عشق را گم كرده سنگستان شويم
وحشت شبهاي تنهايي! سلام
غربت شبهاي تنهايي! سلام
يك نفر جام نگاهي تَر كند
موجهاي تشنه را باور كند
يك نفر دعوت كند خورشيد را
يك نفر در سايه گيرد بيد را
يك نفر از ما به فكر هيچ نيست
هيچ كس اينجا به فكر هيچ نيست
آدم آلوده دردي كجاست؟
طاق شد طاقت خدا! مردي كجاست؟