آخرین اخبار:
کد خبر : ۷۶۶۹۵
۰۹:۳۹

۱۳۸۶/۰۷/۲۹

دو تا يا كريم از كنج ايوان پركشيدند

نویسنده :
راضيه تجار



دو تا يا كريم از كنج ايوان پركشيدند
و نشستند روي شاخه هاي بيد مجنون.

در سايه سار درخت. زني خفته بود و دو كودكش.
كبوتراولي به دومي گفت: خواهر!
ـ جان خواهر؟!
ـ اينها را مي بين؟!
ـ بله خواهر.
ـ هنوز نمي دانند!
ـ چه را نمي دانند خواهر؟!
ـ كه خورشيد از اينجا پركشيد
و در فكه غروب كرد.
ـ خورشيد؟
ـ آسيد مرتضي را مي گويم.
ـ آه خواهر! نگو بالم خونين شد.
ـ سينة من هم...
ـ آسيد مرتضي! آسيد مرتضي!
ـ بگو يا كريم!... يا كريم!
ـ آسيد مرتضي! ... آسيد مرتضي!
ـ يا كريم!... يا كريم!
زن بيدار شد و دو كودكش هم، از قطرات خوني
كه بر صورتشان مي چكيد.
ـ مامان اينجا را ببين،
ـ يك گل لاله.
ـ داره ازش خون مي چكه.
ـ نگو، پر، پرواز درمي آره.
زن خم شد و بچه ها هم.
هر سه چتري زدند بر فراز گل.
دو ياكريم پر كشيدند با نقطه چيني از خون.
در ردّ پروازشان آوايي غريب از سينه جوشيد:
«نگهداري لاله در باد سخت است!»

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه