سفر

1
در قلهها بوديم
زمين در زير گامهايمان نفس ميكشيد
و دشت،
همچون جنازهاي
در كوهپايهها
بخاك افتاده بود،
آن دورها
چمندهاي سرخوش ايل
با گاوهاي مريض
و سنجابهاي كوچك و خرگوشهاي خمار
چون نقاط تيرة ثابت بچشم ميخوردند.
2
در قلهها بكارت آسمان نمايان است
و بيوهگي زمين
با آن مزارع ياوه
در قلهها آسمان نزديكتر است
و قنديلهاي ستاره تا روي شانهها فرود ميآيند
وسوسه ماندن مردان ايل را به لخته شدن ميخواند
اما كوليها را با توقف پيوندي نبود.
3
در قلهها از ادامه راه بازمانده بوديم!
تنها سكون باقيمانده بود و فرود
و مردان ايل
در مصاف اين آشفتگي محتوم
با سوهانهايي برهنه
انديشههايشان را صيقل ميدادند...
و چه زود اما
آن گذرگاه باستاني را
كشف كرديم
و نخستين مرد
در هيأت شهيدي
خلخالها را از پا گشود
و از فراز مرتفعترين صخره
دست به آسمان برد.
4
كوليها را با توقف پيوندي نبود!
براه درآمديم
اما حماسه ستاره كاري آسمان
چون نفس كشيدنمان
تكرار ميشد
و ما دردمندانه
فرود ميآمديم
5
از قلهها بازگشتيم
فرود
نزول
سقوط
در ابتداي قشلاق دودي مقصود
صندليهاي چرخدار
به انتظار نقاهت گامهاي نامرئي ما
با آخرين دهن درههاي خود وداع ميكردند...