بين ديدن و شنيدن جماعت يه دنيا فرق كه شنيده ها رو ديدن بريد از اونا بپرسيد ايد از ستاره پرسيد راز سنگراي عشق كي ميدونه غير خورشيد التهاب تشنه ها رو كشته ها لاله عاشق پشته ها پر از شقايق غنچه ها داغ نهفته باغ گل زخم شكفته شب دريا رنگ خون بود صبح صحرا لاله گون بود باشه ما محال ديديم ميگن عاشقي محاله ولي ما خيال ديديم خيلي ها ميگن خياله خيلي ها عشق چشيدن توي عصر آتش و خون موندن و حسرت كشيدن بعضي هام زرد و فسرده