آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۷۰۷۹
۰۴:۵۹

۱۳۸۶/۰۶/۲۵

قيس




«قيس» سرباز خشن و بدطينتي بود. او در يك سطل آب، پودر رختشويي مي‌ريخت و سر همه را در آن مي‌كرد.
مي‌دانستيم كه اين اردوگاه متحد كفر است كه در قالب نظام بعث با ما مي‌جنگد. آن روز (21/4/67) وقتي به دست سربازان يمني اسير شدم، اين باور ذهني به يقين تبديل شد.
اسماعيل، بهياري بود كه اسارت از او يك جراح ساخت. او با ابتدايي‌ترين وسايل، تير و تركش جوش خورده با گوشت و استخوان اسراي مجروح را از بدنشان بيرون مي‌كيشد.
بگذاريد واقعيت را بنويسم، هر چند ممكن است در نظر بعضي ناپسند آيد. آن واقعيت، لخت مادرزاد كردن اسرا بود. اين، بخشي از تنبيه‌هاي آن پيشقراولان مدافع جامعه عربي بود.
بيگاري گرفتن از اسرا، يكي ديگر از زورگوييهاي آنها بود. كندن كانال آب، حفر چاههاي بزرگ، بردن خاك به بيرون اردوگاه يا آوردن به داخل و ... بخشي از بيگاري بود.
انداختن اسرا در حوض آب ـ آن هم در زمستان ـ شكنجه‌اي دردناك بود كه زير دندان آنهايي كه قاه قاه خنده‌هايشان بلند مي‌شد مزه‌اي شيرين داشت.
براي شستن لباس، به هر دو نفر يك تشت مي‌دادند و چهار حلبي آب.
ابراهيم صمدزادگان ـ تهران

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه