گل خنده روي لبها نشست، برق شادي در چشمها جهيد و خون شوق، رگهاي فسرده را جان داد. آن روز، كمتر از عيد نبود، روزي بود كه خبر تبادل اسرا را شنيده بوديم. اسماعيل صفري ـ قم