آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۶۹۷۲
۰۳:۴۴

۱۳۸۶/۰۶/۲۵

راهنماي حاج آقا




با بلند شدن صداي سوت داخل باش ت كه زودتر از زمان موعود زده شد. همه رفتيم به آسايشگاه. چيزي نگذشت كه چند سرباز آمدند داخل يكراست رفتند سراغ «حميد».
حميد، آزاده زحمتكشي بود كه گاه به اتاق عراقيها هم سر مي‌زد. آنها پس از تفتيش وسايل حميد و ريختن آن را اطراف گفتند كه يك راديو گم شده است. «هاشم»، سر نگهبان سربازها هم تاكيد كرد كه اگر آن راديو تا سه روز ديگر پيدا نشود، موضوع را به مقامات بالا گزارش مي‌كند. در همان زمان نيز شايعاتي بر سر زبانها افتاد كه 40 كماندو آمده‌اند به اردوگاه براي سركوبي بچه‌ها.
اذيت و آزار عراقيها در آن 3 روز چنان همه را عصبي كرد كه آماده شدند تا با عراقيها درگير شوند.
اتفاقاً در همان روزها، حاج آقا ابوترابي در كمپ ما بود. او در قاطع يك و ما در قاطع دو بوديم. وقتي خبر اين جريان به گوشش رسيد، به ما پيغام داد كه از درگيري بپرهيزيم و صبر كنيم.
همان روز صليب سرخ آمد به اردوگاه و قضيه گم شدن راديو پيگيري نشد.
بعد از 2 روز كه آبها از آسياب افتاد، فهميدم كه گم شدن راديو فقط شايعه بوده تا بهانه‌اي بشود براي زدن ما.
راستي! حاج آقا چقدر هوشاير بود كه اين بهانه را خيلي زود از چنگ آنها بيرون كشيد!
عباس جوكار ـ تهران

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه