قلبها

هفت و نيم صبح، خبر را از راديو بغداد شنيديم. چون ميدانستيم كه حتي يك روده راست تو شكم عراقيها نيست، باور نكرديم.
اخبار ساعت نه، ما را مطمئن كرد كه ديگر سايه آن روح خدايي بر سرمان نيست. شب اول رحلت امام تا صبح عزاداري كرديم.
سينههاي گرم بچهها، اين آمادگي را داشت كه از صبح همان روز هم عزادار باشند، ولي باتومها چيز ديگري را خواستند.
آنها ظاهراً توانستند زبانهايمان را ببندند، اما قلبها را چه؟
اللهيار الوند ـ خرمآباد