سجده در برابر عراقيها

خود را خدا ميخواند و اين رابه صراحت هم گفته بود. درست و حسابي نميتوانست فارسي صحبت كند. آمد و دستور داد: «اُسرع كُل بسجده». ميخواست در برابرش خم شويم و سجده كنيم. هنوز سخنش تمام نشده بود كه باراني از باتوم و كابل ريخت بر سرمان.
در ميان فرياد و ضجه برخاسته از درد بچهها و صداي باتومهايي كه بر بدنمان ميخورد، دوباره صدايش را شنيدم: «امروز من خدا! كل بسجده، مثلُ النماز.»
سيامك ملكي ـ درود