نامهی از شهید؛
درسهای بندگی و صبر انقلابی در نامهای به یادگار مانده از شهید «ابراهیمعلی معصومی»
شهید «ابراهیمعلی معصومی» در نامهای پربار و سرشار از معنویت، با تأکید بر حفظ صبر انقلابی و ادای تکلیف در حساسترین موقعیتهای تاریخ، از خانوادهاش میخواهد با رضایت بدرقهاش کنند تا به رضای الهی برسد؛ نامهای که امروز همچون میراثی نورانی، درسهای بزرگی از بندگی، اخلاص و استواری در راه حق را روایت میکند.
به گزارش نوید شاهد تهران بزرگ، شهید ابراهیمعلی معصومی در دوم دی ماه سال ۱۳۳۷، در همدان چشم به جهان گشود. پدرش اسدالله و مادرش، فاطمه نام داشت. تا پایان سوم راهنمایی درس خواند. پاسدار بود. سال۱۳۵۸ ازدواج کرد و صاحب دو پسر و یک دختر شد. از سوی سپاه پاسداران در جبهه حضور یافت. ۱۳ آبان ۱۳۶۲، در عملیات «عملیات والفجر۴» در پنجوین (عراق) به درجه رفیع شهادت نائل آمد و پیکرش بعد از ۸ سال به وطن بازگشت. مزار او در قطعه ۲۶ گلزار شهدای بهشت زهرا (س) تهران واقع است.

نامهای سراسر نور از شهید «ابراهیمعلی معصومی»
بسمالله الرحمن الرحیم
پس از عرض سلام؛ امیدوارم با رسیدن این نامه، هیچگونه صبر انقلابی خود را از دست نداده و دعاگوی همه رزمندگان اسلام در جبهههای حق علیه باطل باشید، انشاءالله.
ابوی مکرم بنده، شما و والدین مهربانم، همگی وظیفه اسلامی داریم که در این موقعیت حساس تاریخی به تکالیف خود عمل کنیم، انشاءالله. عازم جبهههای لبنان هستیم و چون فرصت بسیار کم بود، وقت نشد به خدمتتان برسم؛ لذا به وسیله این نامه از این راه دور، دستان شما والدین عزیزم را میبوسم و امیدوارم از این بنده حقیر و از حاصل رنجتان راضی باشید. ناراحت نباشید، بلکه خوشحال باشید؛ چرا که این جبهه که واقعاً صدای «هل من ناصر ینصرنی» امام حسین (ع) در آن طنینانداز است، نصیب این سرباز کوچک امام زمان (ع) گردیده است.
روز شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۶۱ بنا بود اعزام شویم، ولی خبر رسید که ترکیه مانع از عبور ما از خاک خود شده است؛ حالا قرار است روز یکشنبه برویم، انشاءالله که میسر شود. از قول اینجانب از همه فامیلها، دوستان و رفیقان خداحافظی کنید و به مادرم دلداری دهید؛ مبادا ناراحت شود و حتماً از من راضی باشید، چون من با رضایت شما میروم تا به رضای خدا درآید. خداوند به شما اجر بدهد و از شفاعت حضرت محمد (ص) و اهل بیتاش محروم نفرماید.
ما روز سهشنبه ۲۵ خرداد ساعت ۷:۱۰ دقیقه از تهران با هواپیمای حامل اعزام برادران به لبنان حرکت کردیم و ساعت ۱۰:۱۰ دقیقه به دمشق همان شام قدیم، پایتخت سوریه رسیدیم. تا حالا که روز شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۶۱ است، در یکی از پادگانهای سوریه هستیم و آماده میشویم تا هرچه زودتر برای جنگ به لبنان اعزام شویم.
تاکنون دو بار به زیارت حضرت زینب (س) و یک بار برای نماز جمعه به مسجد اموی که رأسالحسین (ع) نیز آنجاست رفته و زیارت کردیم. پس از آن، قبر مطهر حضرت یحیی (ع) را که در مسجد بود زیارت کردیم و بعد به زیارت حضرت رقیه (س)، آن طفل ۴ ساله و ستمدیده امام حسین (ع) رفتیم. واقعاً جای همه شما خالی بود، اما همیشه و در همه جا به یاد شما زیارت کردم؛ خدا انشاءالله زیارت این بقاع متبرکه را هرچه زودتر به شما هم نصیب کند، انشاءالله.
موقعی که رأسالحسین (ع) یعنی مکانی که سر مطهر امام حسین (ع) را گذاشته بودند و بنا بر روایتی همانجا دفن شده است را زیارت میکردیم، واقعاً احساس میکردیم بوی کربلا میآید و همگی به کربلا خواهیم رفت. در ضمن، نامهای مفصل که تمام این ماجراها را در آن نوشته بودم به تهران فرستادم؛ هرگاه راهتان به تهران افتاد، میتوانید آن را بخوانید تا از وضع ما باخبر شوید.
الحمدلله جای ما خوب است، شما خاطرجمع باشید. تنها ناراحتی ما این است که از ملت شهیدپرور و مهربان خودمان که واقعاً در دنیا نمونه است، جدا شدهایم؛ چون موقعی که با ملتهای اینجا روبهرو میشویم، آن وقت میفهمیم «ملت» یعنی چه! به قول امام عزیزمان، واقعاً ملت ما الهی شده است؛ خوشا به احوال شما ای ملت امام زمانپسند که الگوی تمام دنیا هستید. امیدوارم این سلام گرم و صمیمانه ما را که از جان و دل برای شما میفرستم از این راه دور بپذیرید.
سلام و دعای مخصوص خود را از این دیار غریبان کربلا، برای پدر و مادر مهربانم، برادران عزیزم که سربازان آینده اسلام هستند و خواهران مهربانم میفرستم. همچنین به همه دوستان، همسایگان و کسانی که واقعاً در راه اسلام قدم برمیدارند و در این غربتِ ایران عزیز، به ندای امام زمانِ خوبشان، خمینی عزیز لبیک میگویند، سلام گرم و خالصانه میفرستم و از همه شما حلالیت میطلبم.
به امید پیروزی و دیدار هرچه زودتر در کربلا. زیاده سلامتی شماها را طالبم.
سرباز امام زمان، ابراهیمعلی معصومی
انتهای پیام/