آرزوی آوین ۸ساله برآورده شد

به گزارش نوید شاهد شهرستانهای استان تهران، آوین فریاد زد: «مامان بدو! مامان بدو!» سپس غبار و دود و سکوت همهجا را فراگرفت. دخترک شب قبل از حادثه، در دفتر خاطراتش نوشته بود: «رهبرجونم، من هم دوست دارم مثل تو شهید بشم.» و کمتر از یک روز بعد، طی حضورش در تجمعات، آرام روی دستهای خاکی مادربزرگ خوابید. این گزارش، روایت زندگی کوتاه، اما آسمانی آن دختر و شهادت غریبانهاش در محله شهرری به نقل از مادر جانبازش، لیلا راسخ است.
نامه آوین به رهبر شهید
در خانوادهای ساده رشد کرد. پدر و مادرش با وجود اعتقادات عمیق مذهبی هیچچیز را به او دیکته نمیکردند، اما آوین با درکی درست از احساسات قلبیشان نسبت به رهبر شهید ارادت خاصی پیدا کرده بود. لیلا راسخ، مادر شهید آوین امیرکاشانی که ۱۵سال است بهعنوان مددکار در کمیته امداد فعالیت میکند، احساس میکند همه اتفاقات پیشآمده موهبتی است که خداوند به قلب آوین بخشیده است و اینگونه روحیات دختر خردسالش را روایت میکند: «آوین آنقدر از شهادت رهبر ناراحت و دلنگران بود که در گفتوگوی ذهنی خودش با ایشان گفته بود: من هم دوست دارم شبیه تو بشوم! من و پدرش هم شیفته رهبر بودیم، اما حالا میبینم انگار ما در برابر آوین هیچ بودیم.»
مادر بیشتر توضیح میدهد: «روزی که جنگ شروع شد فوری به مدرسه آوین رفتم. وقتی از مدرسه خارج شدیم ۲جنگنده از بالای سرمان رد شد. آوین مضطرب سؤالپیچم میکرد: مامان چه خبر شده؟ و من گفتم: مامان فکر میکنم آمریکا حمله کرده، اما نگران نباش، جای تو امن است هیچ اتفاق بدی نمیافتد. در مسیر وقتی فهمید بیترهبری مورد حمله قرار گرفته انگار چهره آوین هم آماده شهادت شد. بهنظر من ما انتخاب نمیکنیم در چه مسیری قرار بگیریم، انتخاب میشویم. مثلاً من همیشه به این فکر میکردم اگر روانشناسی خواندم و بهعنوان مددکار در کمیته امداد امامخمینی (ره) مشغول کار شدم، حتماً از طرف خدا برای این کار انتخاب و شیفته این کار شدم و حالا هم اینطور احساس میکنم که انگار آوین هم انتخاب شد که اینگونه به شهادت لبیک بگوید.»
انتهای پیام/