شهید حسین املاکی؛ روایت ماندگار ایثار در میدان نبرد
به گزارش نوید شاهد گیلان؛ سردار شهید حسین املاکی در شب عاشورای سال ۱۳۴۰ در روستای کولاکمحله شهرستان لنگرود و در خانوادهای مذهبی و کشاورز چشم به جهان گشود. دوران کودکی و نوجوانی خود را در محیطی ساده و صمیمی سپری کرد و پس از گذراندن دوران تحصیل، در سال ۱۳۵۸ موفق به دریافت دیپلم در رشته بهداشت محیط شد.
علاقهمندی او به ورزش نیز بخش دیگری از دوران جوانیاش را شکل داد و در رشتههای کاراته و کشتی فعالیت داشت و در این زمینه به موفقیتهایی دست یافت. با اوجگیری نهضت انقلاب اسلامی، روحیه ایمان، ظلمستیزی و انقلابیگری در وجود حسین املاکی بیش از پیش نمایان شد و او نیز همچون بسیاری از جوانان مؤمن آن روزگار، در فعالیتهای انقلابی منطقه نقشآفرینی کرد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در لنگرود پیوست و با آغاز جنگ تحمیلی، همراه نخستین گروههای نیروهای اعزامی گیلان راهی جبهههای نبرد شد. حضور او در مناطق عملیاتی سرپلذهاب و قصرشیرین آغاز مسیری بود که سالها بعد با شهادت او به پایان رسید.
ایمان، شجاعت، خلاقیت، قدرت تصمیمگیری و توانمندیهای نظامی شهید املاکی موجب شد در مدت کوتاهی تواناییهای او برای فرماندهان آشکار شود و مسئولیتهای مهمی را در عرصه اطلاعات و عملیات برعهده بگیرد. او مدتی نیز در تیپ ۲۵ کربلا خدمت کرد و با ارائه شناساییهای دقیق و طرحهای عملیاتی مؤثر، نقش مهمی در موفقیت عملیاتهای مختلف ایفا کرد.
شهید املاکی در عملیاتهای متعددی از جمله ثامنالائمه، فتحالمبین، بیتالمقدس، رمضان، محرم، والفجر مقدماتی، والفجر یک، والفجر چهار، والفجر شش، والفجر هشت، والفجر ۹ و بدر حضور داشت و رشادتها و توانمندیهای او در این عملیاتها مورد توجه فرماندهان قرار گرفت.

در سال ۱۳۶۴ به تیپ قدس گیلان پیوست و در تقویت واحد اطلاعات و عملیات این یگان نقش مؤثری ایفا کرد. شناساییهای دقیق و طرحریزیهای عملیاتی او در منطقه سلیمانیه، بهویژه در عملیات والفجر ۹، از جمله نمونههای برجسته توانمندی نظامی او به شمار میرود.
پس از عملیات نصر ۴، حسین املاکی به سمت قائممقام لشکر ۱۶ قدس گیلان منصوب شد. با وجود مسئولیت سنگین فرماندهی، همچنان روحیه ساده و بیآلایش خود را حفظ کرده بود و خود را از نیروهای عادی جبهه جدا نمیدانست.
یکی از همرزمان شهید املاکی در خاطرهای روایت کرده است که او را در دوران مرخصی در حال کار در مزرعه خانوادگی دیده بود. شهید املاکی که در جبهه مسئولیتی مهم برعهده داشت، برای کمک به خانواده خود در مزرعه کار میکرد و حتی از همرزمش خواسته بود این موضوع را برای کسی بازگو نکند. همین خاطره تصویری روشن از تواضع، سادهزیستی و مسئولیتپذیری او در زندگی شخصی ارائه میدهد.
از دیگر ویژگیهای شهید املاکی، بیتوجهی او به جراحات و سختیهای جسمانی بود. یکی از همرزمانش روایت کرده است که در جریان عملیات نصر ۴، آرنج او بهشدت مجروح شده بود؛ بهگونهای که جراحتی عمیق در دستش ایجاد شده بود، اما شهید املاکی آن را مسئله مهمی نمیدانست و حاضر نبود برای درمان آن وقت زیادی صرف کند. حتی زمانی که همرزمانش او را نزد پزشک بردند، هنگامی که صحبت از انتقال او به پشت جبهه برای ادامه درمان شد، حساسیت نشان داد؛ چرا که نمیخواست حتی برای مدت کوتاهی از خط مقدم فاصله بگیرد.
این روحیه نشان میداد که برای او مسئولیت در قبال همرزمان و حضور در کنار نیروها، بر آسایش و حتی سلامت شخصیاش مقدم بود.
سردار شهید حسین املاکی در کنار روحیه فرماندهی، از اخلاقی نیکو و رفتاری صمیمانه برخوردار بود. یکی از رزمندگان گیلان در توصیف نخستین دیدار خود با او گفته است که با وجود آوازه و مسئولیت مهمی که داشت، بسیار ساده و بیآلایش ظاهر میشد؛ تا جایی که حتی وضعیت پوتینهایش نیز نشان میداد توجهی به ظواهر و تشریفات ندارد. با این حال، حضورش در میان نیروها احساس امنیت و آرامش ایجاد میکرد. در خاطرات همرزمان شهید، روایتهای متعددی از شوخطبعی او در کنار جدیت و مسئولیتپذیریاش دیده میشود. در یکی از مأموریتهای شناسایی، هنگامی که یکی از نیروها پس از شمارش قدمها در میدان مین خوابش برده بود، شهید املاکی با روحیهای آرام و شوخطبعانه او را بیدار کرد و با مزاح به او گفت: «تو هم که حرف ملا را میزنی»؛ خاطرهای که نشان میدهد حتی در سختترین شرایط نیز تلاش میکرد روحیه نیروهایش را حفظ کند.
اما شاید یکی از تأثیرگذارترین بخشهای زندگی شهید املاکی، سخنانی باشد که اندکی پیش از عملیات والفجر ۱۰ بر زبان آورد. یکی از همرزمانش نقل میکند که در گفتوگویی از او پرسیده شد اگر جنگ تمام شود و به شهادت نرسد، پس از جنگ چه خواهد کرد. شهید املاکی پس از لحظاتی سکوت و در حالی که چشمانش پر از اشک شده بود، گفت: «من شهید میشوم، حتماً شهید میشوم، شهادت من انشاءالله نزدیک است.»
این سخنان مدت زیادی بعد به واقعیت پیوست.
سرانجام در جریان عملیات والفجر ۱۰، در منطقه عمومی سیدصادق و ارتفاعات بانیبنک، نیروهای ایرانی در معرض حمله شیمیایی گسترده دشمن بعثی قرار گرفتند. در میان این حملات، شهید حسین املاکی با صحنهای مواجه شد که بار دیگر روحیه ایثار و فداکاری او را به نمایش گذاشت.
یکی از بسیجیان همراه او فاقد ماسک شیمیایی بود و در معرض گازهای سمی قرار داشت. شهید املاکی در اقدامی فداکارانه ماسک خود را از صورت برداشت و آن را به صورت آن بسیجی بست تا جان او را نجات دهد. خود اما در معرض گازهای سمی، از جمله گاز سیانور، قرار گرفت و سرانجام در دهم فروردین ۱۳۶۷ به شهادت رسید.
این اقدام، اوج نگاه شهید املاکی به مفهوم ایثار بود؛ ایثاری که تنها در سخن باقی نماند و در سختترین لحظه ممکن، با گذشتن از جان خویش برای نجات دیگری معنا پیدا کرد.
در توصیف این روحیه، رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز با اشاره به فداکاری شهید املاکی فرمودند: «قهرمان یعنی این!»؛ تعبیری که جایگاه این شهید را به عنوان نمادی از ایثار و فداکاری در دوران دفاع مقدس به خوبی نشان میدهد.
شهید حسین املاکی تنها یک فرمانده نظامی نبود؛ او الگویی از فرماندهی همراه با تواضع، مسئولیتپذیری، شجاعت و مردمداری بود. در جبهه فرمانده بود، اما در زندگی ساده میزیست؛ جراحاتش را تحمل میکرد تا از نیروهایش جدا نشود و در نهایت، زمانی که میتوانست برای حفظ جان خود از ماسک استفاده کند، آن را به همرزمش بخشید.
زندگی او نشان داد که ایثار، واژهای برای بیان در سخنرانیها نیست؛ بلکه حقیقتی است که در لحظه انتخاب و در سختترین شرایط معنا پیدا میکند.
سردار شهید حسین املاکی در طول سالهای حضور در جبهه، بارها در برابر خطر قرار گرفت و سرانجام به آرزوی دیرینه خود رسید. او در ارتفاعات بانیبنک به شهادت رسید و نامش برای همیشه در تاریخ دفاع مقدس و در حافظه مردم گیلان به عنوان فرماندهای شجاع، مؤمن، سادهزیست و نماد ایثار ماندگار شد.
روایت زندگی شهید املاکی، روایت انسانی است که «حسینی زیست و حسینی شهید شد» و شهادتش درسی ماندگار از معنای حقیقی فداکاری و ایثار برای نسلهای پس از خود به یادگار گذاشت.