پیروزی نهایی از آن متقین است

به گزارش نوید شاهد فارس، شهید «ولی فولادی» ۱۴ مردادماه سال ۱۳۴۳ در روستای «اسلامآباد» از توابع شهرستان فراشبند دیده به جهان گشود. 7 ساله بود که راهی مدرسه شد. تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم در رشته انسانی گذراند. با آغاز جنگ تحمیلی ۱۶ سال داشت که راهی جبهه شد. پس از مدتی به سمت «جانشین فرماندهی گردان خطشکن الفتح» منصوب شد. همرزمانش او را «مالکاشتر» گردان مینامیدند و هنوز خاطره دستانِ قدرتمندش در حمل تیربارهای سنگینِ پدافندی در بحبوحه عملیاتها، در یادِ بازماندگان باقی است. وی سرانجام در ششم مهرماه سال ۱۳۶۷ در شلمچه به شهادت رسید و پیکرش مفقود شد. پیکرِ پاک این شهید والامقام، پس از ۱۱ سال دوری و چشمانتظاری خانواده در ۲۵ مردادماه سال ۱۳۷۸ تفحص شد و به آغوش وطن بازگشت تا در جوارِ دیگر یارانش آرام گیرد.
متن وصیت:
اما شما ای امت واحد و امت حزب الله؛ و ای رسالت به دوشان این حرکت الهی بدانید که عنوان بندگان نیک خدا مورد امتحان قرار گرفتهاید و هر اندازه برایمان شما افزوده گردد بیشتر به کمال میرسید و تضمین جنات عدن میکنید.
پس ای راست قامتان همواره پیرو و دعاگوی امام عزیز و روحانیت و پاسدار اسلام باشید. زیرا تقدم و تأخر از امام است که به هلاکت شما میانجامد. پس حسین زمان را همواره یار باشید و در یاری حق او را یاری کنید زیرا در این برهه از زمان عزت اسلام به دست توانای حق تعالی و قیام الهی این اسطوره تقواست.
ای امت شهیدپرور هرگز مجاهدت در راه خدا را فراموش نکنید زیرا جهاد است که به اسلام عزت میدهد و مومنین و را به کمال میرساند پس به فرموده امام همواره تنور جنگ را گرم نگه دارید و بدانید که "وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ" سرانجام پیروزی از آن متقین است؛
و باز ای امت واحد، وحدت و یکپارچگی خود را که امام عزیزمان بارها و بارها بر آن تأکید فرمود حفظ کنید و تا آنجائی که قوانین شرعیه اسلام دستور میدهد، از اختلافات جزئی دست بکشید وگرنه خورد موریان میشوید؛ و شما ای خواهران و مادران شما رسالت زینب سلام الله علیها را دارید و صبر و استقامت شما به مانند خطبه زینب(س) در شام است پس بکوشید ضمن الگوی زنان نمونه در جهان بودن با استقامت خود در شهادت عزیزانتان خود نیز سمیه وار آماده شهادت باشید.
و اما ای بازماندگان عزیزم، ای پدر و مادرم، امیدوارم که شما نیز در یاری اسلام با قربانی فرزند خود اداء دین کرده باشید. مادر درست است که زحمات زیادی کشیده و شبهای زمستانی زیادی بر بالین گهواره من بیخوابی را به خواب شیرین خود ترجیح دادی، اما مادر کافران کاری کردند که دیگر نمیشود خاموش نشست خاموشی دیگر وظیفه مسلمانی نیست و از تو میخواهم که آن شیر گرانقدر را حلالم کنی.
از برادرانم میخواهم که در ادامه خون این حقیر دریغ نورزند و جبههها را خالی نکنند، چون جبهه احتیاج به رزمنده و ایثارگر و جوانهای برادرداده دارد، پس راه این حقیر را ادامه بدهید.
در پایان وصیت خود از کلیه اقوام و خویشان و دوستان و آشنایان طلب حلیت میکنم و امیدوارم که مرا ببخشند. در اینجا با آرزوی تعجیل و سلامتی امام زمان و طول عمر امام عزیزمان و پیروزی رزمندگانمان و آزادی اسیران در بندمان با شما امت حزب الله خداحافظی میکنم، خداحافظ. خداوند پشت و پناهتان باشد. دعای همیشگی خودتان را فراموش نکنید. ای بازماندگان اگر میخواهید به خاطر من گریه کنید، نکنید بلکه به خاطر مظلومیت امام حسین (علیه السلام) و تنهائی حسین علیه السلام گریه کنید.۱۲ خرداد سال ۱۳۶۵.
انتهای متن/