«فاتح اسارت»؛ روایت مقاومت مردی که در بند هم آزاد بود

نوید شاهد: خودتان را معرفی کنید و بفرمایید تاکنون چند کتاب نوشتهاید؟
بنده یلدا رنجبر خراسانی هستم، متولد دهه ۶۰ در بجنورد. دارای کارشناسی ادبیات فارسی و کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی از دانشگاه تبریز هستم و بهعنوان نویسنده و روزنامهنگار در تبریز فعالیت میکنم. در حوزه دفاع مقدس و ترویج فرهنگ ایثار و شهادت پنج عنوان کتاب با نامهای «تنهاترین سردار» (زندگی و روایت حماسه شهید مهدی باکری)، «مردان بیادعا» (سرداران شهید آذربایجان از مشروطه تا انقلاب)، «بهروز من» (روایت شهید غریب اسارت بهروز تبریزیزاده)، «فاتح اسارت» (روایت زندگی و حماسه پایمردی شهید خلیل فاتح) و «رهاشدگان» (روایت سه یار پرورشگاهی شهید) نگاشتهام که چهار عنوان اول چاپ شده و یک عنوان دیگر زیر چاپ است. در رابطه با شهید گرامی و غریب اسارت، شهید خلیل فاتح، یک فصل در کتاب «فاتح اسارت» قلم زدهام و از زندگی و حماسه شهادت او مطالبی منتشر کردهام.

نوید شاهد: محتوای کتاب «فاتح اسارت» چه بود و انگیزه شما برای نگارش آن چه بود؟
«فاتح اسارت» روایت زندگی شهید خلیل فاتح آقبلاغی فرمانده جوان گردان شهید مدنی لشکر عاشورا است. روایتی که از سالهای نوجوانی او با حس نوع دوستی و شجاعت در محله و شهر آغاز میشود و با فراست و هنری که دارد جسورانه با نقاشی و عکاسی و نشر نوارهای سخنرانی امام و..در پیشبرد انقلاب نقش آفرینی میکندو از افغانستان و هرات تا حضورش در جبهه، فرماندهی، اسارت، سالهای دشوار مقاومت در اردوگاه و سرانجام شهادت مظلومانهاش ادامه پیدا میکند.
برای من، این کتاب فقط روایت زندگی یک فرمانده یا رزمنده نبود. آنچه بیش از همه من رابه نوشتن و ادامه کتاب با وجود در دسترس نبودن بیشتر راویان ترغیب و انگیزه می داد و شگفت آفرین بود.شناخت انسانی بود که در سختترین شرایط، حتی زمانی که جسمش در اسارت بود، رفتار وگفتارش پر از انرژی و روحیه بود و روح و ارادهاش را تسلیم نکرد.
در طول پژوهش، هرچه بیشتر با زندگی و خاطرات شهید فاتح آشنا می شدم، بیشتر احساس کردم آنچه باید روایت شود و نسل جوان به آن نیاز دارند فقط روایت حوادث جنگ نیست؛ بلکه نوع نگاه متعادلانه او به انسان ، حتی اگر هم رای او نباشد، واخلاق وایمان و وطن دوستی عمیق او ، مسئولیت پذیری،در شرایط سخت دیگران را بر خود ترجیح دادن و انتخابهایی است که در لحظههای دشوار انجام میداد. سعی کردم مخاطب پشت عنوان شهید و فرمانده،با یک انسان واقعی و از قشری معمولی و در دسترس، با روحیه ،انتخاب ها،اخلاق ،ترس ها و شجاعت ها و روابط انسانی او آشنا شود و حماسه شگفتی های شخصیتش را خودش از متن روایت ها حس کند. والبته دریغم آمد که این روایت های ناب رادر قالب روایتی مستند گونه محض، که فقط حوادث حماسی را پشت سر هم قرار می دهند، بدون توجه به بعد انسانی و عاطفی ماجرا،آن طور که گاهی نویسندگان روایت های زندگی شهیدان به آن می پردازند ، روایت کنم.
و یک حقیقت درباره شخصیت این شهید عزیز ،که شاید در نگاه اول در شأن گفتن نباشد، اما تا پایان کتاب ،تمام ذهن من را درگیر میکرد، این بود که در پایان تمام روایت ها و دیالوگ ها ، زندگی شهید فاتح من را به یاد قهرمان کارتون های کودکی ام می انداخت. گویی هر فصل و هر روایت، سریال گونه ، ریشه دادن و اوج گرفتن زندگی یک قهرمان بود. و مثل یک فیلم با تمام جزییات ، شکل گیری شخصیت یک قهرمان با اخلاق و پر از انرژی را که نشاط و انضباط و جدیت را حتی در سخت ترین شرایط زندگی اش در خفقان ماجراهای اسارت حفظ کرده بود .شبیه قهرمان هایی از کتاب داستان ها و کارتن هابی دور ، که از نوجوانی پر از شور و هیجان و ایمان ، برای کمک به انسان آفریده میشدندو از جان خودشان برای آرامش و امنیت دیگران میگذشتند.
نوید شاهد: در معرفی کتاب از «فاتح اسارت» به عنوان «پنجرهایی به اعماق وجود مردی که در هولناکترین شرایط، طرز تنفس آزادانه را میاموزد» یاد شده است. به عنوان نویسنده، مهمترین صحنههایی از کتاب که این تنفس آزادانه را به تصویر میکشد کدام است و چرا؟
به نظرم روشنترین صحنه، همان ماجرای بازجویی نهایی است. جایی که خلیل فاتح، در اوج فشار و شکنجه حاضر نمی شود آزادگی درونی خودش را به بهای نجات جان خودش معامله کند. وقتی مامواران او را در برابر اسرا قرار میدهند تا همدستانش را معرفی کند. کسی را قربانی نمیکند و در نهایت برای جلوگیری از شکنجه دیگران، مسولیت همه را بر عهده میگیرد و با صدای بلند تکبیر میگوید. به نظرم در آن صحنه برای شهید فاتح اسارت جسمانی اهمیتی ندارد و برای او مهم است که در آن شرایط سخت بر انتخاب و وجدان خودش مسلط باشد.
نوید شاهد: کتاب با نگاهی نو به جای روایت «فتح خاک» از «فتح دل» میگوید. این تغییر چه تاثیری بر ساختار روایی و انتخاب خاطرات کتاب داشته است؟
این نگاه باعث شد خاطرات را صرفا بر اساس ترتیب عملیاتها و موفقیتهای نظامی انتخاب نکنم. برای من هر خاطره زمانی اهمیت پیدا میکرد که بتواند بخشی از شخصیت شهید فاتح را آشکار کند. ممکن بود یک رفتار کوچک انسانی، از نظر من برای شناخت او مهمتر از فرماندهی یک عملیات و یاحادثه بزرگ نظامی باشد. بنابر این سعی کردم ساختار کتاب را از وقایع و حوادث به سمت شکل گیری و نشان دادن لایههای پنهان و آشکار شخصیت انسانی شهید ببرم.. یعنی عملیات وجبهه و اسارت زمینهای شدند برای شناخت روحیه، اخلاق، آزادگی و انتخابهای او.
نوید شاهد: در بخشی از کتاب به نقش فرماندهی شهید فاتح در عملیات آذر ۱۳۶۰ومسولیت شناسایی منطقه اشاره شده است، چرا از میان تمام خاطرات، این بخش به عنوان نمونههایی از کتاب در خبر منتشر شده و چه جایگاهی در روایت کلی دارد؟
به نظرم انتخاب آن فصل برای نشان دادن تواناییهای نظامی شهید نبوده است؛ و اهمیت آن در این بود که خواننده شهید خلیل فاتح را در جایگاه مسولیت ببیند، جوانی که تصمیم هایش فقط سرنوشت خودش را رقم نمیزد و باید برای جان و امنیت دیگران تصمیم میگرفت، این فصل در روایت کلی کتاب، مانند پلی میان یک جوان مبارز و پرشور و فرماندهای که بعدها در اسارت هم مسولیت پذیری خود را حفظ میکند جایگاه ارزشمندتری دارد.
نوید شاهد: کتاب براساس منابع متنوعی مانند اسناد بنیاد شهید، خاطرات خانواده و روایتهای شفاهی ازادگانی، چون رحیم گل بوستانی وسید علی اکبر ابوترابی تدوین شده، چگونه توانستید روایتی یکدست و احساسی از این منابع گاه متفاوت خلق کنید؟
یکی از دشواریهای اصلی کتاب همین بود. فاصله زمانی زیاد، باعث شده بود بعضی جزییات در حافظه راویان تغییر کند ویا هر کس حادثه را از زاویه خودش به یاد آورد. تلاش کردم هیچ روایتی را صرفا به دلیل متفاوت بودن حذف نکنم. روایتها را در کنار اسناد، اطلاعات بنیاد شهید و روایت راویان و جمع آوری و بررسی و تطبیق جزییترین روایات از فضای مجازی تا منابعی که در دیگر کتابها از شهید فاتح روایت شده و مکتوب بود. قرار دادم و موارد مشترک و موثق این روایتها را مبنا قرار دادم و در موارد اختلاف نیز تا جایی که امکان داشت با مراجعه دوباره به منابع وبه ویژه گفتوگو چند باره، با راویان، به روایت دقیق نزدیکتر شدم وسعی کردم مثل اغلب روایتهای مرسوم زندگی شهیدان، شهید خلیل فاتح را مستقیم به عنوان یک الگو معرفی نکنم بلکه با داستانی کردن روایت زندگی او، شخصیت و انتخاب هایش را در لابه لای خاطرات، نشان بدهم واجازه بدهم خواننده خودش از دل داستان، فصل به فصل، آزادگی و ایثار و وطن دوستی و نشاط و انضباط و شخصیت قهرمان گونه و شگفتش را کشف کند. در نهایت هدفم ساختن یک روایت مصنوعی و غیر قابل دسترس و بی اختلاف نبود. هدفم رسیدن به روایتی صادقانه و موثق بود که در عین داشتن عاطفت از حقیقت فاصله نگیرد.
نوید شاهد: در مقدمه کتاب شهدای اسارت را «نمادهای غریب مقاومت» معرفی میکنید که «روحشان هرگز اسیر نشد»کتاب شما چگونه این مفهوم انتزاعی را برای خواننده ملوس و باور پذیر میکند؟
به نظرم بهترین راه و شیوه برای ملوس کردن چنین مفاهیمی، توضیح دادن آنها نیست. نشان دادن آنها در رفتار انسان است. اگر فقط مستند گونه میگفتم شهید فاتح آزاده بود شاید این جمله برای مخاطب یک شعار میشد و اثر تربیتی نداشت، اما وقتی خواننده میبیند که او در برابر شکنجه سکوت میکند و دیگران را برای نجات جانش قربانی نمیکند و حتی در شرایط تحقیر آمیز که او را کشان کشان به جمع اسرا میبرند، اما او کرامت انسانی خود را حفظ میکند و تاب میآورد. مفهوم آزادگی درونی را لمس میکند. من تلاش کردم اخلاق و مردانگی وازادگی او را از طریق رفتارهایش نشان بدهم.
نوید شاهد: از میان وجوه مختلف شخصیت شهید، (فرماندهی، مبارزات انقلابی، حضور در جبهه، دوران اسارت و شهادت) کدام بعد در کتاب بیشتر بسط یافته وچه نسبتی با دیگر ابعاد دارد؟
پر رنگترین وشگفتترین بعد آزادگی و شخصیت اخلاقی شهید فاتح در دوران اسارت است، اما این بعد از زندگی پیش از اسارت جدا نیست. مبارزات انقلابی، رفتن به افغانستان به عنوان مجاهد، حضور در جبهه و فرماندهی، زمینه هابی هستند که مثل پازل راه را نشان میدهد که این شخصیت از نوجوانی چگونه شکل گرفته و اسارت جایی است که آن ویژگیها در سختترین شرایط خود را نشان میدهد؛ بنابراین اسارت در این کتاب فقط یک دوره زمانی نیست و به نوعی انگار محک و آیینه شخصیت شهید فاتح است.
نوید شاهد: کتاب با بیان «لبخندی در میان شکنجه» و «مردانگی در برابر خفت» تصویری متضاد از شرایط اسارت ارایه داده، برای انتقال این تضادهای انسانی از چه تمهیدات ادبی و روایی استفاده کردهاید؟
تلاش کردم این تضاد را شعار گونه و کلیشهای نشان ندهم بلکه آن را با کنار هم قرار دادن موقعیتها و رفتار شخصیت نشان بدهم. یک سو فضای بسته شکنجه و تهدید و تحقیر است و در طرف دیگر انسانی که هنوز انرژی و روحیه و قدرت انتخاب، شوخ طبعی، محبت، ایمان و کرامت خود را حفظ کرده است و سعی کردم خواننده این مفاهیم را خودش، از جزییات رفتاری و دیالوگهایی که در روایت داستانی امده است پیدا کند و به جای اینکه فقط درباره مقاومت و ایثار مستند گونه بخواند. آن را به طور حقیقی و واقعی در رفتار و شخصیت شهید فاتح ببیند وحس کند.
نوید شاهد: باتوجه به تاکید کتاب بر جنبههای انسانی و اخلاقی شهید کدام ویژگی اخلاقی ایشان در کتاب برجستهتر از همه به تصویر کشیده شده و چگونه این ویژگی در رویدادهای کتاب نمایان میشود؟
برجستهترین و زیباترین ویژگی اخلاقی شهید فاتح که معمولا در انسانهایی با طبع بلند و بزرگ پیدا میشود، ایثار و مقدم دانستن دیگران بر خودش بود و این ویژگی فقط مربوط به دوران پختگی و فرماندهی وجنگ و اسارت نیست بلکه در اغلب روایتهای زندگی اش از دوران نوجوانی دیده میشودو در رفتارهای مختلف تکرار میشود و در اسارت به اوج میرسد. در شرایطی که میبایست ومیتوانست نیروهای زخمی را رها کندتا به اسارت دشمن نیفتد، اما جان نیروهایش را مهمتر از جان خودش حفظ کرد و ناگزیر به اسارت دشمن در امدو بعد اسارت میتوانست برای نجات جان خودش اطلاعات به دشمن بدهد، اما حاضر نشد کسی را قربانی کند و در نهایت مسولیت را خودش پذیرفت.
نوید شاهد: آیا ساختار کتاب نیز این سیر صعودی را دنبال میکند و نقطه اوج روایت، لحظه شهادت است؟
بله تلاش کردم مسیر کتاب از حس نوع دوستی و شجاعت نوجوانانه تا رفتن به هرات برای کمک به مجاهدان افغان و بعد حضور در جبهه و به اسارت و سپس به اوج آزادگی و ایثار برسد. البته از نظر من نقطه اوج روایت الزاما خود لحظه شهادت نیست. شهادت پایان زندگی جسمانی شهید فاتح است، اما آنچه از شخصیت و زندگی او روایت میشود و از او به یادگار هر روز پر رنگتر از قبل شنیده میشود انتخاب هابی است که او پیش از شهادت انجام داده است و به همین دلیل «پرواز از اعماق چاه» فقط استعاره از شهادت نیست واقعیتی از روح انسانی شجاع است که برای پایبندی به آرمان هایش حتی در عمیقترین نقطه اسارت هم روحش را تسلیم نمیکند.
نوید شاهد: با توجه به حجم کتاب، چه نسبتی بین بخشهای مربوط به زندگی قبل از اسارت، دوران اسارت و پی از آن برقرار است و این نسبت چه دلیلی دارد؟
بخش اسارت در کتاب به دلیل ماهیت ویژه زندگی شهید جایگاه پر رنگی دارد. اما تلاش نکردم زندگی پیش از اسارت را صرفا مقدمهای برای اسارت قرار بدهم در واقع سعی کردم خواننده اول خلیل فاتح را به عنوان یک انسان و مبارز پر شور که خستگی و نا امیدی را نمیشناسند، بشناسد تا بتواند معنای مقاومت و ایثار اورا در فصلهای بعدی درک کند؛ بنابراین بخشهای پیش از اسارت، زمینه شکل گیری شخصیت او هستند و دوران اسارت، میدان امتحان و آزمودن شخصیت اوست. پس از اسارت و با توجه به سرنوشت او و نوع شهادتش که با ایثار معنی پیدا میکند روایت به سوی نتیجه نهایی حرکت پیدا میکند.
نوید شاهد: کتاب، حدیث «حماسه پایمردی و شهادت مظلومانه» را روایت میکند. به نظر شما کدام صحنه از کتاب بارزترین تجلی این پایمردی در برابر مظلومیت است؟
به نظرم یکی از بارزترین جلوههای پایمردی روایت، بازجویی نهایی است جایی که شکنجه و تهدید هر انسان مقاومی را ممکن است بشکند، اما خلیل فاتح نه تنها نمیشکند و کسی را لو نمیدهد بلکه برای جلوگیری از آزار و شکنجه بقیه اسرا، مسولیت همه کارها را بر عهده میگیرد و مظلومیت او در اینجاست که قدرت و امکان دفاع از خود راندارد، اما با تاب آوردن وپایمردی اش همین ناتوانی را به تسلیم شدن تبدیل نمیکند.
نوید شاهد: سوال پایانی، اگر کتاب «فاتح اسارت» یک پیام اصلی برای مخاطب امروز داشته باشد که در میان سطور آن نهفته است آن پیام چیست و چرا نویسنده ترجیح داده، آن را به صورت غیر مستقیم و داستانی منتقل کند؟
اگر بخواهم پیام اصلی کتاب را در یک جمله خلاصه کنم باید بگویم، ممکن است یک انسان و یا ملتی را، به اسارت بگیرند، اما نمیتوانند او و یا آن ملت را مجبور کنند که از آزادی و آزادگی درونی و از آرمان هاو کرامت انسانی خود دست بکشد و ترجیح دادم این پیام را مستقیم و شعاری بیان نکنم، چون وقتی مخاطب یک پیام را از زبان نویسنده میشنود. ممکن است از آن فاصله بگیرد، اما وقتی همان معنا را در رفتار یک انسان واقعی میبیند خودش به نتیجه میرسد؛ و اینکه باید اعتراف کنم در بین تمام کتابهایی که تاکنون از زندگی شهیدان خواندهام و یا اندک قلمی زدهام روایتی چنین حماسی و پر شور و جسور با شخصیتی وطن دوست و آرمان خواه تا فرا مرزها، با ایمانی متعادل و درست که دوست و دشمن شیفته او بشوند و به او رشک ببرند. کم شنیدهام و حتما که توفیق خواندن نداشتم؛ و سزاوار است که این جنبه مغفول مانده از قهرمانان جنگ را با همان حماسه و پایمردیهای در دسترس و نه غیر واقعی به نسل جوان نشان داد تا در باور جامعه نهادینه و یاد آور شود که امنیت و آرامش امروز ما مدیون. همین حماسه سازیهای شهیدانمان است..
انتهای پیام/ آرش سلیمی فر