حماسه «نادر»

به گزارش نوید شاهد، شانزدهم مهر 1366 ناگهان حادثهای در خروجی تلکس خبرگزاریهای معتبر و مشهور جهان، خبر اول شد و مثل بمب صدا کرد و بسرعت همهجا پیچید؛ در بحبوحه شرارتها و تحرکات تنشزا و تشنجآفرین ایالات متحده و همپیمانانش در خلیج فارس و در اوج بحرانسازی موسوم به «جنگ نفتکشها» و حملات مداوم و مستمر به سکوهای نفتی و نفتکشهای ایرانی برای تغییر موازنه جنگ به سود متجاوز و جبران شکست ارتش بعث در جبهه، شیرمردی با چند همرزم خود، یکتنه در برابر یک ناوگان عظیم ایستاد و تاریخ را متحیر از عظمت این مصاف نابرابر کرد. فضاحت اخلاقی و حیثیتی استکبار در جریان این جنایت ناجوانمردانه و انتقامجویی بزدلانه از جوانی بی دفاع و بی سلاح که تنها با انگیزه دفاع از حرمت حریم سرزمینش با این ناوگان درافتاده بود و شکنجه وحشیانه و بشهادت رساندن او، ننگی ابدی در کارنامه «شیطان بزرگ» و برگی زرین از شهامت و شرف مردان میدان جهاد و شهادت است. «نادر مهدوی» جوان شجاع بوشهری، از شگفتیهای دفاع مقدس هشت ساله است. فرماندهای که با رشادتهای کمنظیر خود در آخرین سالهای دفاع مقدس، نامی ماندگار در تاریخ مقاومت دریایی ایران شد؛ فرماندهای که با خلوص، ایمان و شجاعت، هیمنه ناوهای آمریکایی در خلیج فارس را شکست. او ابتدا «گروهان دریایی ناوتیپ امـیرالمؤمنین(ع)» و سپس «ناوگروه دریایی ذوالفقار» را با همت خود راهاندازی کرد و همه توان و تمرکز خویش را در مقابله مستقیم و فرماندهی عملیات ضد تهاجمی در برابر آمریکا گذاشت که معروفترین آنها انهدام بزرگترین اسکورت دریایی تاریخ در قالب نفتکش کویتی «الرخاء» با نام مبدل «بریجتون» بود. حماسه بزرگی که حاج احمدآقا خمینی پس از آن به شهید گفت: «شما با این کار، دل امام را شاد کردید.» اما آخرین و بزرگترین حماسه او، شهادتش بود.
متولد «روز قیام»؛ سربازی در گهواره!
نادر مهدوی که نامش ابتدا «حسین بسریا» بود، روز 14 خرداد 42 در یک خانواده مستضعف و محروم امّا متدیّن و اهل ایمان و تقوا، در روستای نوکار از توابع دهستان بحیری در شهرستان دشتی استان بوشهر به دنیا آمد. او درست در روزی دیده به جهان گشود که امام (ره) را از امتش جدا کردند تا نهضت بزرگش را در نطفه خفه کنند و فردایش عاشورای 15 خرداد، سرلوحه و سلسله جنبان تاریخ شد و سالها باید میگذشت تا کسانی چون او، که به قول امام (ره) «سربازانی در گهواره» بودند، در مکتب مجاهدت و شهادت طلبی، قد بکشند و بزرگ شوند و جان و هستی خود را فدیه این راه کنند. او ششمین فرزند خانواده بود. در سال دوم دبستان بود که به مکتب رفت و قرآنِ کریم، این کتاب هدایتگر الهی را به مدد علاقه وافر و هوشِ سرشارِ خود، در عرض مدتِ تنها بیست و پنج روز نزد آقای علی فقیه خــتم نمود. در همین سال بود که خانواده وی از روستای نوکار، به روستای بحیری مهاجرت کردند و در آنجا ساکن شدند. نادر با ذکاوت و تیزبینیی توأم با روح حقیقتطلبی و شور و عطش معرفت افزایی و شوق آموختن و دانستن حقایق، در کنار اهتمام به تحصیل، پیگیر اخبار و مسائل نهضت انقلابی مردم هم بود و همه خبرها را با اشتیاق دنبال میکرد. مشکلات مالی و عدم استطاعت برای تامین خرج تحصیل، دوری راه از منزل تا مدرسه و به خصوص پرداختن به فعالیتهای پیگیر انقلابی، سبب شد تا او در پایه دوم راهنمایی بهناچار، ترکِ تحصیل کند. پس از ترک تحصیل، به منظور سامانبخشی به وضع معیشتی خود و کمک به والدین، در مغازهای که از ملکِ پدر و تنها برادرش فراهم کرده بود، مشغول به کار شد و در کنار کار، فعالیتهای انقلابی خود را نیز با علاثه و پشتکار فراوان، پی گرفت.

از مقابله با عوامل نفاق تا شرکت در عملیات «فتح بستان»
با پیروزی انقلاب، او با همه وجود خود در همه صحنههای دفاع از این امانت الهی حاضر بود. در اولین روز اعلام تشکیل بسیج و ارتش بیست میلیونی توسط امام (ره) او در تاریخ پنجم آذر 1358 به عضویت این نهاد انقلابی و مردمی درآمد. با شروع جنگ تحمیلی، کار و مغازه را رها کرد و به خانواده گفت: «من دیگر حاضر نیستم در مغازه بمانم و کار را ادامه دهم وقتی جنگ است. من به هر طریقی باید در جبهه باشم.» او در تاریخ 1 اردیبهشت 60 رسما به استخدام سپاه پاسداران درآمد. از 21 مرداد تا 20 مهر 60 به تهران اعزام شد و با ماموریت مقابله با منافقین، انجام وظیفه کرد. پس از آن به جبهه جنوب رفت و در عملیات «فتح بستان» شرکت کرد.

فرمانده عملیات «سپاه خارک»، «ناوتیپ امیرالمومنین (ع)» و «ناوگروه ذوالفقار»
نادر مهدوی پس از بازگشت به سِمَت معاونت فرمانده سپاه جم منصوب شد و بعد از دو سال خدمت در سپاه جم، به سپاه بوشهر بازگشت و به سِمَت فرمانده عملیات سپاه خارک منصوب شد. در جریان اعزام طرح «لبیک یا امام» در سال 1363، مهدوی بهعنوان مسؤول، همراه با رزمندگان اعزامی از جزیره خارک، عازم دشتعباس شد و در آنجا مسؤولیت فرماندهی گروهان را به عهده گرفت. اما از این نقطه قرار بود ماموریتهای بزرگ او تازه شروع شود. کارهایی که شاید یک دهه زمان برای به بارنشستنش زمان لازم است، او در یکسال کرد و نام خود را در همین مدت کوتاه در تاریخ مقاومت ملی و ضد استکباری این قرن مردم ایران، برای همیشه ماندگار ساخت. مهدوی گروهان دریایی ناوتیپ امـیرالمؤمنین(ع) را بنیانگذاری کرد و خودش هم فرماندهی این گروهان دریایی را برعهده گرفت. پس از آن ناوگروه دریایی ذوالفقار وابسته به منطقه دوم دریایی سپاه پاسداران را راه اندازی کرد و تا زمان شهادت، فرماندهی این ناوگروه را برعهده داشت. مهدوی به عنوان فرمانده ناوگروه دریایی ذوالفقار، از زمان ورود آمریکایی ها به خلیجفارس تا زمان شهادت، لحظهای از نبرد بیامان با این جنایتکاران دست برنداشت و تمام توان و ندبیر و قابلیت خود را در این راه به کار گرفت. او در این مدت، عملیاتهای بسیاری را علیه آمریکاییهای متجاوز طراحی و فرماندهی کرد که معروف ترین آن زدن کشتی بریجتون بود.

«ناوگروه ذوالفقار»؛ یگان پیشتاز، عملیاتی و تعیین کننده در رزم آبی
ناوگروه ذوالفقار که به همت نادر مهدوی و جمعی از فرماندهان جوان شکل گرفت، در بحبوحه تهدیدات دریایی و حضور مستقیم آمریکا در خلیج فارس، به یگانی مؤثر و تعیینکننده تبدیل شد. این یگان بر پایه آموزشهای منظم، ابتکار عمل و روحیه جهادی، عملیاتهای متعددی را در دفاع از سواحل ایران اجرا کرد و نقش کلیدی در تقویت قدرت بازدارندگی دریایی سپاه ایفا کرد. برادر شهید، درباره ویژگیهای شخصی نادر مهدوی میگوید: «او همیشه مصمم، مسئولیتپذیر و آرام بود. وقتی برای اولینبار عازم جبهه شد، بدون ذرهای ترس گفت: احتمالاً این آخرین دیدار است، اما با آرامش میروم، چون راه خداست.» او همچنین تأکید میکند که: «نادر لباس پاسداری را مقدس میدانست و حتی در ظاهر نیز با وسواس و نظم رفتار میکرد، چراکه معتقد بود پاسدار باید آیینه ایمان و تعهد و مسئولیتپذیری باشد.»

پایه گذار تفکر عملیاتی در نیروی دریایی تازه تاسیس سپاه
سردار «بهرام درویشی»، فرمانده سابق منطقه چهارم نیروی دریایی سپاه، نادر مهدوی را یکی از پایهگذاران تفکر عملیاتی در نیروی نوپای دریایی سپاه معرفی میکند. او میگوید: «در آن سالها، با قایقهای سبک و صد نفر نیرو وارد میدان شدیم، اما ایمان ما از ناوهای دشمن سنگینتر بود. نادر اعتقاد داشت که ایمان بدون تخصص و تخصص بدون ایمان، هیچکدام کارساز نیستند.» او همچنین به خاطرهای اشاره میکند که در مسیر گمرک فاو، در حال چیدن کناره از درختی بودند که یکی از پاسداران گفت این کنارهها در خاک عراق است و خوردنشان حرام. این تذکر ساده برای درویشی، نشانهای روشن از عمق پایبندی رزمندگان به اصول شرعی، حتی در میانه میدان جنگ بود.

عاشورای «نادر»؛ حماسهای به وسعت خلیج همیشه فارس
16 مهر ماه، روزی است که معادلات نظامی در تاریخ جنگهای دریایی بههم ریخت. کار بزرگی که آن روز دریادلان سبز پوش سپاه در پهنه آبی خلیجفارس رقم زدند، حماسه ای فراموش نشدنی در تاریخ ساخت. روزی که اُبهت استکبار جهانی برای همیشه در آبهای نیلگون خلیج فارس با رشادت، مقاومت و سرانجام شهادت مظلومانه اما قهرمانانه این گروه، دفن شد. روزی که دلیرمردانی از استان بوشهر با قایقهای کوچک اما با ارادههایی بزرگ، حماسهای بینظیر مقابل تجاوز نیروی دریایی آمریکا در خلیج فارس خلق کردند. حماسه مهدوی و یارانش برای نظامیان آمریکایی، کابوسی فراموشنشدنی شد و اقتدار همیشگی ایران را در حفاظت از مرزهای دریایی به اثبات رساند. آن چندنفر با تاسی از مکتب عاشورا، علاوه بر پاسخ دندانشکن به متجاوزان، روحیهای تازه از شهادتطلبی و ایمان به وعده نصرت خداوند را در جان نیروهای انقلاب دمیدند؛ جریانی از جرأت، نهراسیدن از دشمن، ابتکار عمل و توکل به نصرت الهی و حرکت دلاورانه آنان الهام بخش و آموزگار و اسوه همه نسلهای بعد شد در ایده استقامت و پیروزی روح و عنصر و اندیشه مقاومت در برابر دشمن با همه سبعیت و ستیزهگری و هرچند بظاهر قدرتمند و مرعوبگر و تا بن دندان مسلح و متکی به تجهیزات نظامی بسیار و بی شمار. حماسه جزیره فارسی، نه تنها کوبندهترین پاسخ به متجاوزان آمریکایی بود، نسلی از دریادلان نوآور، جسور و متکی به دانش و توان داخلی را پرورش داد و روح خودباوری را به آنان تزریق کرد. نسلی که باور خدشهناپذیر به توانستن و قدرت ایستادگی و پایداری در برابر دشمن را تثبیت کرد و معنای عملی مقاومت عاشورایی را استمرار داد. شهید نادر مهدوی و دیگر همرزمانش در مقابله مستقیم با آمریکا در خلیج فارس، اقتدار و عزت ایران اسلامی را به منصه ظهور رساندند. آمریکا خود را فرمانروای آبهای منطقه میپنداشت، اما نادر مهدوی و یارانش با کمترین امکانات و اتکا به ایمان و اراده پولادین، هیبت پوشالی ابرقدرت را در هم شکستند.

ما ز دریاییم و دریا میرویم...
عصر روز پنجشنبه 16 مهر 1366 سردار شهید نادر مهدوی همراه با تنی چند از همرزمانش که همه در این ماجرا به شهادت رسیدند: غلامحسین توسلی، بیژن گرد، نصرالله شفیعی، آبسالانی، محمّدیها، مجید مبارکی و عده ای دیگر، جهت انجام گشت زنی، با استفاده از دو فروند قایق بعثت و یک فروند ناوچه به نام «طارق» به سمت جزیره فارسی حرکت میکنند. تعدادشان نه نفر بود که قرار بود دو نفر دیگر هم به جمع آنها اضافه شود. در یک قایق، پس از مدّتی حرکت، به ساحل «جزیره فارسی» می رسند و وسایل و امکانات مورد نیاز خود را از داخل لنجی که قبلاً به جزیره رسیده بود، به داخل قایق های خود منتقل می کنند. پیاده می شوند و در کنار ساحل، نماز مغرب و عشا به جا می آورند. هنوز مغرب بود و سرخی مغرب در کرانة باختری آسمان، کماکان دیده میشد. در این اثنا صدای انفجار مهیبی همه را متوجّه خود میکند. رادار پایگاه فرماندهی از سوی بالگردهای آمریکایی هدف قرار گرفته و منهدم شده بود. ارتباط ناوگروه با مرکز به کلّی قطع شد و بیسیم در دست «نادر» جان داد. لحظاتی بعد، سردار شهید مهدوی و همرزمانش یک فروند بالگرد بزرگ کبری به نام MS6 متعلّق به نیروهای آمریکایی را بالای سر خود میبینند. سردار شهید مهدوی بلافاصله نیروهای تحت امر خود را جهت انجام عملیات مقابله به مثل فرا میخواند. هنوز دقایقی از انهدام رادار فرماندهی نگذشته بود که قایق حامل شهید آبسالان و شهید نصرالله شفیعی نیز هدف اصابت موشک آمریکایی ها قرار گرفت. موشک دیگری نیز از سوی دشمن به سمت اعضای ناوگروه شلیک شد که به هدف اصابت نکرد و به درون آب رفت. بالگردها نیز با شدّت، شروع به تیراندازی کردند. سردار شهید مهدوی و یارانش، به شدّت در تب و تاب بودند که بالگرد را بزنند. پس از پانزده دقیقه درگیری شدید، کریمی در یک چرخش سریع موفّق شد با استفاده از یک فروند موشک استینگر، یکی از این بالگردها را منفجر سازد. بالگرد، با انفجار مهیبی متلاشی و قطعاتش روی آب پراکنده شد. شب تاریک از انفجار این بالگرد، چون روز روشن گردید و همه صلوات فرستادند. سرداران شهید: گُرد و توسّلی فریاد میزنند که دومی را شلیک کن. در این اثنا قایق دیگر هم از چند طرف هدف قرار میگیرد. بسیاری از یاران نادر همچون سردار شهید توسلی که همدیگر را برادر خطاب میکردند، در برابر چشمانش پرپر شدند. حالا دیگر تنها ناوچه طارق که سردار شهید مهدوی بر آن سوار بود، سالم مانده بود و دو قایق دیگر هدف قرار گرفته و در آتش میسوختند. نادر به اتّفاق بیژن، هم با دوشکا به طرف بالگردهای آمریکایی در هوا شلّیک میکردند و هم در پی گرفتن شهدا و زخمی ها از آب بودند. پس از بیست دقیقه رزم جانانه، زنده به چنگال دشمن میافتند. پای نادر به صورت مچاله، توسط دشمن بسته میشود ولی او کماکان روحیة خود را تسلیم دشمن نمیکند و همچنان مردانه و دلاورانه مقاومت میکند. او می رود تا چندروز بعد پیکری بیجان و پر از زخم و جراحت دشمن، گواه مظلومیت مدافعان این سرزمین شود.

با دستِ بسته، همسفر کربلا شدی...
شدت شکنجههای انجام شده بر روی پیکر شهید، نشان از نهایت کین توزی، قساوت و درنده خویی دشمن داشت که در این ماجرا همه معیارها و موازین اخلاقی و انسانی را زیر پا گذاشت و باطن و ذات پلید خود را عریان و آشکار به همه دنیا نشان داد. هنگامی که پیکر پاک شهید به خاک مقدس میهن رسید، دست ها و پاهایش به صورت خیلی محکم بسته شده بود و نشان می داد که دشمن، حتّی از جسم بیجان این سردار نیز می ترسید. نادر بر عرشة ناو جنگی «یو. اس. اس. چندلر» آماج شکنجه های وحشیانة دشمن قرار میگیرد و سینهاش با میخهای بلند آهنی، سوراخ میشود و بدین ترتیب در نهایت مظلومیت، به شهادت میرسد. سرانجام پس از گذشت شش روز، پیکرهای مطهر شهدا و اسرا از مسقط پایتخت کشور سلطاننشین عمان تحویل گرفته شد و از مرز هوایی وارد فرودگاه مهرآباد تهران گردید. پیکر شهید با شکوه خاصی بر دوش هزاران تن مردم انقلابی، از مقابل لانه جاسوسی آمریکا تشییع و سپس به زادگاهش بوشهر انتقال یافت.

استاد «دشمن شناسی» و «بصیرت»
اما وصیتنامه این سردار شهید، مشحون از نکات ارزشمندی است که او را در قله بصیرت و دشمن شناسی مینشاند. درس بزرگ او شناخت دشمن واقعی و نشان دادن راه مقابله با او در عمل بود که درس آموز همه مجاهدان جبهه مقاومت و عزت و اقتدار است: «امروز دشمن ما صدام نيست؛ امروز دشمن ما حزب بعث نيست؛ اينها عروسکهای كوكی استكبارند و ما دشمن واقعی خود را استكبار جهانی، به سركردگی آمريكا میدانيم. شرق و غرب، گذشته از اختلافات درونی خود، متحدانه موضعی خصمانه در برابر اسلام گرفتهاند. بدانيد كه امروز، شرافت و عزت، در سايهی جهاد و ايثار و شمشير است. بكشيد دشمنان اسلام و دين خدا را؛ تا فكر تجاوز و غارت را در سر نپرورانند.»
