در جستجوي آب

با 9 نفر از دوستان قرار گذاشتيم كه با رفتن به آن طرف سيم خاردار اردوگاه براي خود و ديگران آب بياوريم. همين كه رسيديم به آن طرف سيمهاي خاردار، با خبرچيني منافقان، عراقيها آمدند به سراغمان. ميخواستيم فرار كنيم كه يك ياز بچهها را گرفتند و او را آن قدر با دسته بيل زدند كه در جا شهيد شد. بقيه هم بينصيب نماندند و هر يك، زخمي از وحشيگري روي بدنشان نقش بست. به طرف خودم يك ميله آهني پرتاب كردند كه خورد به پايم و تا چند ماه زمينگيرم كرد و چون جزء شورشيها به حساب ميآمدم، نه دارويي دادند و نه درمانم كردند.
رضا خسروي