آخرین اخبار:
کد خبر : ۵۵۲۶۶
۰۷:۲۹

۱۳۸۶/۰۵/۰۹

مادرم




چشمانش به در مانده بود و آرزوي ديدن فرزندش، تنها حس گرم بودن او بود. من هم قرار نداشتم و همه آن فراز و نشيب پرخطر را به اميد ديدن او گذرانده بودم.
او مدتها قبل رفته بود، در حالي كه نگران چارچوب در بود؛ دري كه مي‌شد قاب تصوير پسرش باشد. وقتي به خانه رسيدم و فهميدم كه در سينه خاك منزل گرفته، قطره‌هاي اشك، بي‌امان از چشمهايم بيرون زد. مادرم فوت كرده بود، وقتي اسير بودم.
ولي‌الله كوشكي

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه