زلزله

برادرم غلامرضا هميشه به ما سفارش ميكرد كه احترام پدر و مادر را داشتهباشيم خودش در اين الگوي ما بود.
آن سالها كه زمين لرزههاي پياپي در گرمسار همه را كلافه كرده بود. اغلبمردم از هلال احمر چادر گرفته بودند و در خارج از ساختمان در چادرميخوابيدند. ولي ما چادر نداشتيم و همه درها و پنجرهها را باز گذاشته بوديم تاهنگام زلزله سريع فرار كنيم.
مدتي بود كه از غلامرضا بيخبر بوديم. تا اينكه شبي ساعت 12 آمد يكچادر 12 نفره آورد و همان نيمه شب آن را روبراه كرد و ما، در چادر خوابيديم.ساعتي بعد زلزله شديدي آمد و پنكه و مقداري از سقف اتاِ را فرو ريخت. همهگفتيم غلامرضا فرشته نجات خانواده شد.
شهيد غلامرضا مربي كميتهي تخريب سپاه پاسداران و عضو مركزي سپاهتهران بود كه ضمن انجام مأموريتي در سردشت در سال 68 بر اثر انفجار مين بهدرجه رفيع شهادت نائل گشت.