آخرین اخبار:
کد خبر : ۵۰۴۰۲
۰۲:۱۲

۱۳۸۶/۰۴/۱۸

تشنه




بعد از اسارت هنگامي كه ما را به پشت جبهه منتقل مي كردند در بين راه به جانمان افتادند . پس از مدتي پياده روي ما را داخل يك انباري بزرگ جا دادند . يكي از برادران از فرط تشنگي دهانش قفل شده بود و من هر چه تلاش كردم او را به حالت اوليه اش برگردانم ، مؤفق نشدم . به همين جهت از بعثي ها تقاضاي كمك كردم . ولي متأسفانه از كساني تقاضاي كمك مي كردم كه بويي از انسانيت نبرده بودند و در مقابل اصرار من براي رساندن آب به برادر تشنه لب ، با شلاق به جانم افتادند و تا جايي كه مي توانستند مرا زدند .
وقتي با زحمت زياد نزد آن برادر برگشتم ، ديدم كه او به درجه رفيع شهادت نائل شده است . جيبهايش را گشتم تا بلكه اسم و آدرسش را پيدا كنم ولي چيزي نبود . به اين ترتيب او نيز به جمع شهداي گمنام و سرافراز اين مرز و بوم پيوست كه البته در نزد خداوند منان شناخته شده هستند .

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه