وصيت

اوايل شب ، برق زندان قطع شد و آسايشگاه در تاريكي فرورفته بود . تنها ميشد با باريكه نوري كه از پنجره به ديوار ميتابيد ، رنگ خون روي ديوارهاي زندان تشخيص داد . من نيز در گوشهاي از ديوارهاي محصور زندان نشسته بودم و با دلي دردمند و اندوهگين آخرين وصيت يكي از بردران آزاده را كه لحظاتي پيش به شهادت رسيده بود ، در خاطر مرور ميكردم .
او صادقانه و با زبان خاص خودش گفته بود : هر كدام از شما به ميهن اسلامي بازگشتيد ، از قول من به ملت عزيز ايران بگوييد كساني كه به جمهوري اسلامي خيانت كنند من از آنها نخواهم گذشت و هر كس به اندازه خدمتي كه كند ، اگر لايق باشم ، از او شفاعت خواهم كرد . به خانوادهام نيز بگوييد من مردانه در برابر دشمن ايستادم و مردانه به شهادت رسيدم.
صداقت و اخلاص او در بيان اين گفتهها چنان بود كه نميتوانستيم از فرو ريختن اشكهايمان جلوگيري كنيم و در آن فضاي ملكوتي سوگند ياد كرديم كه وصيت او و ديگر شهيداي گرانقدر را به گوش ملت ايران برسانيم .