اضافه خدمت داوطلبانه

در بين نگهبانان عراقي آسايشگاه ، سرباز عبدالكريم برخورد خيلي خوبي با ما داشت . موقعي كه او نگهبان بود ، بر خلاف مقررات اردوگاه ، شبانه بچهها را بيست نفر بيست نفر به بهانه دستشويي بيرون ميفرستاد يا وقتي خودش بيرون ميرفت ، براي بچهها سيگار بغداد ميآورد و بين آنها تقسيم ميكرد.
او نسبت به برادران آزاده علاقه خاصي داشت و با اينكه اواخر خدمتش بود ، نزد فرمانده اردوگاه رفته و گفته بود كه چون تبادل اسرا نزديك است ، اجازه دهد مدتي ديگر خدمت كند و تا زمان رفتن آنها آنجا بماند . اما فرمانده اردوگاه موافقت نكرده بود . به همين سبب عبدالكريم هم سه چهار روز غيبت كرد تا اضافه خدمت به او داده شود و به اين ترتيب بيشتر نزد بچهها بماند . البته مدتي اضافه خدمت كشيد ولي باز هم زمان تبادل اسرا آنجا نبود.
وقتي عبدالكريم در آخرين روز خدمتش پيش ما آمد تا خداحافظي كند ـ چون اهل كربلا بود ـ به او گفتيم : التماس دعا داريم ، به جاي ما در كربلا دعا كن .
عبدالكريم با شنيدن اين حرف به شدت منقلب شد و به گريه افتاد ، سپس گفت : شما انشاءالله به نزد خانوادههايتان برميگرديد . من ميخواستم هديهاي به شما بدهم ، فكر كردم توپ واليبال برايتان تهيه كنم كه هر وقت بازي كرديد به ياد من بيفتيد.
گفتني است كه توپ واليبال در عراق بسيار كم و گران بود و تهيه چنين هديهاي از جانب او نشانه عمق محبت خالصانه و علاقه او به بچهها بود .