آخرین اخبار:
کد خبر : ۵۰۲۸۹
۰۸:۰۲

۱۳۸۶/۰۴/۱۷

مجازات




يك روز در اردوگاه رماديه 13 به اتفاق برادران تصميم به تنبيه جاسوسان گرفتيم . وقتي برادر اكرامي را كه از ناحيه كليه ناراحت بود ،‌كول كرده بودم و به بهداري مي بردم ،‌همين كه او را روي تخت گذاشتم ،‌ صداي داد و فرياد داخل حياط پيچيد .
بسرعت از بهداري دويدم بيرون و ديدم بچه ها با شجاعتي بي نظير طبق صحنه سازيهاي از قبل آماده شده به زدن و تنبيه چند تن از جاسوسان خود فروخته پرداخته اند. داشتم به صحنه درگيري نزديك مي شدم كه ديدم يكي از منافقين دارد به سمت اتاق سربازها مي دود . برق آسا خودم را به او رساندم و با چند مشت و لگد او را زدم كه يكباره يكي از مأموران عراقي از راه رسيد . من هم فرار كردم و قاطي بچه هايي شدم كه داشتند جاسوس ديگري را مي زدند. من رفتم جلو و چند مشت توي صورتش زدم كه ناگهان ديدم گردنم سوخت . سرم را برگرداندم ، ديدم يكي ديگر از جاسوسان وطن فروش كه ارشد آسايشگاه بود ، به گردنم تيغ زده است .
به طرفش حمله كردم ، اما او مانند ديوانه ها تيغ را به اين طرف و آن طرف مي كشيد و چند تن از برادران را زخمي كرد. مي دانستم كه اين سلاح را عراقيها به او داده بودند و تا خواستيم تيغ را از او بگيريم ، سوت داخل باش زدند و همه ما را طبق روال گذشته در بازداشتگاهي زنداني ساختند و با كابل و باتوم از ما پذيرايي كردند.

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه