دلايل رد صلح

در استخبارات بغداد يكي از افسران عاليرتبه سپاه كفر براي بازجويي آمده بود و چون از سابقه من اطلاع داشت(مهارت در آموزش و قرائت قرآن) ، براي اينكه از من نقطه ضعف بگيرد ، گفت:من يك آيه مي خوانم و تو بگو اشكال آن كجاست ؟ آنگاه شروع به خواندن اين آيه: « و ان طائفتان من المومنين تقاتلوا…». من انگشتانم را به نشانه فهميدن بلند كردم و او نيز فوراً متوجه شد و گفت: كجاي آيه اشكال دارد؟
گفتم:«اقتتلوا فاصلحوا بينهما…».
گفت: پس چرا به اين آيه عمل نمي كنيد؟ چرا صلح نمي كنيد؟
من در حالي كه از شدت درد شكنجه ها به خود مي پيچيدم ، در جواب گفتم : چرا خرمشهر ما را گرفتيد و ويران كرديد؟ چرا هويزه و سوسنگرد ما را خراب كرديد؟ چرا دهلران و موسيان ما را به آتش كشيديد؟ اين عقيده همه ما ايرانيهاست كه شما به نواميس ما تجاوز كرديد . در منطقه دهلاويه پس از اينكه دختران ما را گرفتيد و به آنها تجاوز كرديد، به رگبارشان بستيد و با لودر زير خاك كرديد.
او با شنيدن اين حرفها ساكت شد و در حالي كه سرش را روي زانوها گذاشته بود ، اظهار ندامت و پشيماني كرد.