آخرین اخبار:
کد خبر : ۴۶۷۹۷۹
۲۳:۵۵

۱۳۹۸/۰۹/۰۸

غروب حلبچه – صبح خرمال

غروب بيست و هفتم اسفند 1366 در دره «احمد آوا» غروب غم انگيز و دردناكي بود. مردم مظلوم خرمال و حلبچه سوار بر مركب‌هاي خود به دره‌ها، كوههاي اطراف پناه مي‌آورند. از دور در هر گوشه نوركم سوي فانوس را مي‌ديديم و صداي ضج و ناله بچه‌ها و آه مادرها و شيون همسران كه عزيزي را از دست داده بودند ضجه‌هايي كه دل‌ها را به درد مي‌آورد.



نویدشاهد : دفتر خاطرات شهيد منصور كلباري نژاد

غروب بيست و هفتم اسفند 1366 در دره «احمد آوا» غروب غم انگيز و دردناكي بود. مردم مظلوم خرمال و حلبچه سوار بر مركب‌هاي خود به دره‌ها، كوههاي اطراف پناه مي‌آورند. از دور در هر گوشه نوركم سوي فانوس را مي‌ديديم و صداي ضج و ناله بچه‌ها و آه مادرها و شيون همسران كه عزيزي را از دست داده بودند ضجه‌هايي كه دل‌ها را به درد مي‌آورد.

اشك بجه‌هاي كه در روي سنگ‌ها و بالاي قله مشرف بر «احمدآوا» نشسته بودند واز گونه‌هايشان بر صورتشان چكه مي‌كرد و هر كسي زانوي غم بغل مي‌گرفت و صحنه را نظاره مي‌كرد.

كودك كوچكي با گيسوان طلايي رنگش خون و كف را از دهان پدرش پاك مي‌كرد و شاهد جان دادنش بود و دختر كوچكي هم دست پدر پير و ناتوانش را كه از پاهايش خون چكه مي‌كرد و كور شده بود گرفته بود در بيابان سرگردان بودند پسر بچه‌اي سرگردان همراه كاروان حركت مي‌كرد و گرد يتيمي بر چهره‌اش حكايت از مظلوميتش مي‌كرد. مادري كودك نيمه جان و مادري هم كودك بي‌جانش را در بغل مي‌فشرد. آه! حلبچه، قصه‌هاي داري در دل كه هر گوشي را ياراي شنيدن نيست پس براي تاريخ و آيندگان بگو كه مردمي در دل شب كه همه موجودات در خواب و آرامش هستند دچار ديوي شيطان صفت شوند و آرامش شبستان بر هم خورد و خفاشان بعث به طفلان و پيران يورش برده و خوابي ابدي را براي مردم بي‌گناه به ارمغان آوردند.

حلبچه، خرمال! بگوييد كه فرزندي در آغوش گرم مادرش جان داد. شاهد باشيد كه مادر و فرزند در آغوش يكديگر به خواب ابدي فرو رفتند، بگوييد كه خانواده‌اي با يكديگر به خواب ابدي فرو رفتند، بگوييد كه خانواده‌اي با هم ... طفلي معصوم در قنداق در رودخانه خروشان و ديوانه مي‌افتد. مادرش اه و شيون سر مي‌دهد كه بچه‌ام را آب برد اما از دست كسي كاري برنمي‌آيد.

صبح بيست و هشتم هواي خرمال، هواي ديگري بود. بچه‌هاي گردان امام حسين (ع) عازم ميدان عشق و ايثار بودند تا دوباره كربلا را در سرزمين كربلاي ايران زنده كنند. گردان حركت كرد و فرمانده و مرشد قافله عشق در پيشاپيش كاروان كربلا.

اي زمين، اي آسمان، اي كوه‌هاي غرب اي رود پر خروش، ثبت كن اين لحظه را كه در قيامت همه خلايق نظاره كنند.

بعد از چند دقيقه كه طلوع خورشيد گذشته بود دشمن جاده خرمال را بمباران كرد و در عرض چند دقيقه بچه‌هاي گردان به ارتفاعات منطقه پناه بردند و تعداد زيادي از بچه‌ها توسط بمب شيميايي مصدوم شدند. اما خبري همه را افسرده و غمگين كرد و غروب غم انگيز و دردناك ديگري را بوجود آورد. منصور كلبادي نژاد فرمانده مخلص و شجاعي كه از دوران نوجواني در جبهه‌هاي غرب و جنوب و در سنگر‌هاي شلمچه و فاو و مهران مثل شير مي‌غريد، نداي مولايش را لبيك گفت و به ديدار مولا شتافت. پيكر پاك و مطهرش در كنار بچه‌هاست و عقده گلوي همه را مي‌فشارد و هر گروهي در گوشه‌اي از اردوگاه آتش روشن كرده بودند و براي منصور عزيز شام غريبان گرفتند و باز هم ما مانديم با كوله باري از معصيت و گناه و غم فراق دوستان.

پايان

منبع اصلي:

روزنامه جمهوري اسلامي، شماره 4281، سال پانزدهم، 15 اسفند 1372،صفحه 11.


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه