آخرین اخبار:
کد خبر : ۳۸۶۰۷۷
۱۴:۵۷

۱۳۹۴/۱۲/۲۲

خاطرات و روایت هایی از مبارز انقلابی و شهید بی نشان نهضت امام (ره)

این روحانی شهید از پیش قراولان نهضت امام خمینی و اولین مجتهدی است که در این راه با بی نشانی شهید شد و هنوز نشانی از پیکر آن شهید والامقام نیست و قبر و پیکر مطهر وی همچنان بی‎نشان است.


نوید شاهد: آیت اله صدوق گلپایگانی اولین شهید روحانی شهرستان گلپایگان است که پس از چندین سال مبارزه با رژیم پهلوی در آبان سال1340 درسن37 سالگی دستگیر شد و پس از تحمل شکنجه های مزدوران رژیم طاغوت، به شهادت رسید.


دستگيري

وقتی وارد حوزه‎ي علمیه‎ي قم شدم، مرحوم شهید صدوق هم وارد شده بود. در کتب سطح مشغول بود. درس خارج هم شركت مي‎كرد. او از مستشکلین درس مرحوم آیت‌الله‎العظمی بروجردی بود. مرد زحمت‎کشی بود و در همسایگی ما منزل داشت. زمانی که ایشان را دستگیر کردند، خود شاهد بودم که پاسبان‎ها از در و دیوار منزل ایشان که روبروی منزل ما در کوچه حرم‎نما بود، بالا رفتند تا او را دستگیر کنند. او مرد بسیار شجاع و نترسي بود. حرف خود را می‌زد. رژیم طاغوت هم تحمل حرف‎های حق این مرد بزرگوار را نداشت. دستور بازداشت او را داده بود. آیت‌الله حاج شیخ مصطفی اعتمادی‎تبریزی، هم‎درس و هم‎مباحثه‎ي شهید.

حرف‎هاي خطرناك

بنده برادري داشتم كه هم اكنون فوت كرده است. او با برادر شهيد صدوق با هم رفته بودند مشهد. وقت بازگشت ‌به منزل شهيد صدوق آمدند. ايشان تعريف مي‌كرد: « شب خيلي‎ها آمدند نزد آقاي صدوق جمع شدند. شهيد صدوق شروع كرد به صحبت‎كردن.» برادر بنده از صحبت‌هاي آقاي صدوق چيزهايي دستگيرش شده بود. فرداي آن‎روز، به برادر شهيد آقاي حاج محمدآقا مي‌گويد: «بيا آقاي صدوق را ببريم گلپايگان روستاي‎مان.» برادرش مخالفت مي‌كند و مي‌گويد: «هيچ اتفاقي نمي‌افتد.» بعد كه مي‌آيند روستا 10 الي 12 روز كه مي‌گذرد، متوجه مي‌شوند كه شهيد صدوق را دستگير كرده‌اند. حاج حسين‎علي زالي از اهالی روستاي تيكن.





سرباز امام

شهید صدوق، بعد از وفات آقای بروجردی(ره) روی امام نظر داشت؛ چرا که درس ایشان رفته بود و می‎دانست که ایشان پخته و ورزیده است. حداقل، یکی از کسانی که اولویت داشت به عنوان زمام‎دار در حوزه مطرح شود، امام خمینی(ره) بود.

این شرکت کردن شهید صدوق در درس امام و این‎که نظرش این بود که امام باید بعد از آقای بروجردي(ره) به عنوان زمام‎دار حوزه مطرح شود، باعث شده بود دستگاه، شهید صدوق را زیر نظر بگیرد. شاه از آقای بروجردی(ره) خیلی حساب می‎برد. در زمان آقای بروجردي(ره)، چند بار آقای صدوق را دستگیر و زندانی کردند، ولی با حمایت آیت‎الله بروجردي(ره)، سریع او را آزاد ‎کردند.

شهید صدوق از کسانی بود که در روی کار آمدن امام خمینی( ره) بعد از آقای بروجردي(ره) نقش پررنگي داشت. صدوق خیلی فعال بود. هوشیار، مدیر، مدبّر و آینده‎نگر بود. او کسی نبود که فقط کتابش را بچسبد و صبح برود و ظهر برگردد و فقط درس بخواند. او جامع بود. هستند کسانی که انسان‎های خوبی هستند؛ ولی جامع نیستند. اما شهید صدوق در مسائل علمی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، عمرانی و در همه‎ي مسائل حضور فعال داشت. هر جا می‎رفت اثرگذار بود. ایشان یک فرد جامع علم و عمل، یک فرد موفق، یک فرد خالص، مخلص و یک فرد پرانرژی و شجاع بود. او احساس مسئولیت می‎کرد. تعهد داشت که به عنوان این‎که سرباز امام است، باید از فرصت و وقتش کمال استفاده را بکند. در مسیری که امام زمان(عج) راضی است، قدم بردارد. آيت‎الله حاج‎شيخ محمدحسن فاضل‎گلپایگانی.

غذاي زندان

زندان تازه تأسیس شهربانی قم هنوز افتتاح نشده بود. نمی‌گذاشتند کسی با ایشان دیدار داشته باشد. یک‎بار قبل از اعزام ایشان از زندان قم به زندان قصر تهران، به بنده و مادرم اجازه‎ي ملاقات دادند. من، مدتی که در زندان انفرادی بودند برای ایشان غذا می‌بردم. غذا را تحویل پاسبان‌ها می‌دادم. یک روز که توانستم ایشان را از نزدیک ببینم به من گفت: «غذایی را که از منزل می‌آوری، به این پاسبان‌های زندان نده.» گفتم: «چرا؟» گفت: «نمی‌دانم چی داخل آن می‌ریزند که تمام بدنم می‌لرزد. تا صبح درد می‌کشم و خوابم نمی‌برد.» در آن روز که از نزدیک دیدمش، دست‎هایش را از پشت به پاهایش گره زده بودند. به‎طوری که نشسته فقط می‌توانست بپرد. نمی‌توانست روی پا بایستد. آثار کبودی را روی دست و پایش مشاهده کردم. معلوم بود كه کتکش زده بودند. برای من که آن موقع نوجوانی بیش نبودم، دیدن این صحنه‌ها خیلی سخت بود. تا چند شب خواب‌های بد می‌دیدم. دكتر محمدباقر صدوق، فرزند اول شهید.

شكنجه در زندان

او را بعد از رحلت آقای بروجردي(ره) دستگیر کردند و به زندان بردند و کتک‎های شدیدی در زندان قم به او زدند که از این راه برگردد. اما او استوار بود. با شرایط بسیار سختی که برای هر انسانی شاید غیرممکن باشد، او را به زندان قصر تهران بردند. در زندان قصر این‎طور که دوستان بیان می‎کردند روی تخت در زندان دست‎ها و پاهایش را بسته بودند. بعد از این که برادر بزرگ و دوستانش برای ملاقات او آمده بودند، اجازه‎ي ملاقات نمی‎دادند. وقتی که اجازه دادند، او را با همین تخت حرکت دادند. از فرط شلاق، کتک و شکنجه، بی‎هوش بود. چند روز بعد هم زیر شکنجه به شهادت رسید.

یکی از اقوام نزدیکش می‎گفت: «وقتی ما رفتیم درمانگاه زندان قصر تا خبري از زمان و چگونگي شهادتش بگيريم. پزشک درمانگاه سرش را روی میز گذاشت. بعد از مدتی گفت: «او را کشتند! بروید و دیگر سراغش هم نیایید! خودتان هم مبتلا می‎شوید. معلوم نیست جنازه‎اش کجاست! اگر هم به شما بگویند در فلان قبر است، دروغ گفته‎اند. معلوم نیست قبرش کجاست. بروید و مجلس ختم هم نگیرید! اگر مجلس بگیرید، همه‎ي آن کسانی که در مجلس بیایند، دستگیر می‎شوند!»

این شهید زمانی این راه را انتخاب کرد که تاریکی بود. هیچ کس راه صحیح را از راه نادرست نمی‎شناخت. زمانی بود که همه، دنبال کسب منافع دنیا بودند؛ ولی ایشان دنیا را رها کرد و به اسلام چسبید. راهی را انتخاب کرد که سال‎ها بعد تعداد زیادی از شهدا و مؤمنین شناختند و پیروی کردند.مهندس محمدعلی هادی، داماد شهید صدوق.

ترس رژيم

تحویل‌ندادن جنازه‌ باعث می‌شود که انسان استشمام کند که رژیم خودش را در اين قضیه مقصر می‌دانسته و نمی‌خواسته که مدرک و سندی به دست مردم بدهد. خود این حقیقت، بهترین دلیل است بر این که آن‎ها در این قضیه مقصر بوده‎اند. خودشان را مجرم می‎دانستند. اگر یک زندانی عادی بود و از دنیا می‎رفت، راحت جنازه‎اش را تحویل می‎دادند. پس معلوم می‎شود که مسأله، مسأله‎ي عادی نبوده که جنازه را تحویل ندادند. از طرف دیگر سیستم روحانیت باید در این قضیه وارد می‎شد. چون ایشان یک روحانی بودند. تشكيلات روحانیت باید مدعی می‎شد که چرا یک نفر روحانی در سیستم طاغوت از دنیا رفته. بالاخره، این یک مسأله است که آن زمان روحانیت کاری نکرد. خانواده‎ي ایشان که نمی‎توانستند کاری بکنند. بچه‎های‎شان هم که کوچک بودند. برادر ایشان و دیگران هم در این حدی نبودند که بتوانند کاری بکنند. به هر حال علت برای من نامشخص است که دستگاه طاغوت در این قضیه بیش‎تر مقصر بود یا سازمان روحانیت؟ حجت‎الاسلام والمسلمین حاج آقا شیخ‎محمدرضا سامی.

خبر شهادت

زماني كه جناب آقاي صدوق را به شهادت رساندند، خبر شهادتش را آوردند به روستا. ديديم يك كاميون بسيار بزرگ آمد وسط آبادي. مردم گروه‎گروه، سوار كاميون شدند كه بروند قم تشييع جنازه. مردم يك صدا فرياد مي‎زدند.

«حجت الاســلام ما كشته شد، اي خداحضرت صاب زمان برس بـه فـرياد ما ….

ایشان چون از چهره‎های شاخص درس آقای بروجردي(ره) بود و در قم او را می‎شناختند، اگر جنازه را تحویل می‎دادند، دوستانش اعلام می‎کردند که یک تشییع جنازه‎ي باشكوه بگیرند. آن زمان مردم هم به دنبال یک چنین چیزی بودند تا در مقابل دستگاه یک حرکتی را راه بیندازند. به نظر من دستگاه خوب حساب کرده بود که اگر جنازه به قم برود و بخواهند برای ایشان تشییع جنازه و مراسم ختم بگیرند، سوم، هفت و چله بگیرند، کار برای دستگاه بیخ پیدا کند. شعارهایی داده مي‎شود علیه دستگاه که چرا و به چه گناهی ایشان را کشتند. نکته‎‎ي دیگر این که در زندان خیلی شهید صدوق را شکنجه داده بودند. ایشان یک بدن ضعیف و لاغری داشت. وقتی چنین بدنی را ببرند در زندان و مورد شکنجه قرارش دهند، دیگر چیزی از آن باقی نمی‎ماند. اگر دستگاه می‎‎خواست این بدن را که آثار شکنجه در آن نمایان است، به دست مردم بدهد، مردم چه می‎گفتند؟

آن‎ها هم كه نمی‎خواستند خود را مخالف دين جلوه دهند، به همین دلیل از دادن جنازه ممانعت کردند؛ چرا که برای آن‎ها خیلی بد بود که یک روحانی را چنین شکنجه داده بودند. حتی اگر قبرش هم در قم مشخص بود، همان اجتماعات و رفت و آمدها بر سر قبر ایشان، به ضرر دستگاه می‎شد. اگر بخواهم شهید صدوق را در یک جمله تعریف کنم، باید بگویم شهید صدوق یک انسان جامع، عالم با عمل اثرگذار بود. حجت‎الاسلام والمسلمین حاج شیخ محمدحسن فاضل‎گلپایگانی.

انتهای پیام/ ح


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه