الفرار....

يكي از صحنه هاي جالبي كه در عمليات والفجر 8 روي داد، اين بود كه تعدادي از نيروهاي مخصوص عراقي كه قصد داشتند در اول نخلستان هاي شهر فاو پياده شوند و بيايند كنار آب، اتوبوس هاي آنها پشت سر هم حركت مي كردند، توپخانه ما آن چنان آتشي روي سرشان ريخت كه عاجز و درمانده شدند. بسياري از آنها حتي فرصت نيافتند از اتوبوس هاي خود پياده شوند. ما رفتيم بالاي خاكريز و آنها را تماشا كرديم. ديديم كه چند گلوله توپ روي اطاق ماشين عراقي ها خورده و همه كشته و زخمي شده اند. كساني هم كه از آن مهلكه جان سالم بدر برده بودند پا گذاشتند به فرار.
در ادامه عمليات هم آن جاده استرايژيك از بصره تا فاو قتلگاه عراقيها بود. اسراي عراقي تعريف ميكردند: يگاني كه از بصره راه مي افتاد، چون در طول جاده گلوله بر سرشان مي ريخت به هر محل دژباني كه ميرسيدند و يا در هر ايستگاه كنترلي كه توقف ميكردند، تعدادي از نيروها يواشكي از ماشينها و نفربرها پياده مي شدند و مي زدند به بيابان و متواري ميشدند. سرانجام وقتي به محل ماموريتمان مي رسيديم، مي ديديم كه نصف بيشتر نيروهاي يگان يا زخمي شدهاند يا فرار كردهاند. حتي مقر لشكر 5 عراق هم كه در كنار همين جاده استراتژيك بود مورد اصابت گلوله توپ قرار گرفت و فرمانده لشكرشان در آن محل كشته شد. يقيناً ابتكارات تخصصي و انديشه نظامي شفيع زاده در والفجر 8 را ميتوان از عوامل پيروزي آن عمليات شمرد.
راوي: سردار يعقوب زهدي