آخرین اخبار:
کد خبر : ۳۴۶۲۰۹
۰۰:۰۰

۱۳۹۱/۰۲/۰۷
رواي دفاع مقدس:

راز عمليات هائي كه شهدا از كتف و پهلو تير مي خوردند چه بود؟

حاج حسين يكتا، همايش تجليل از مادران فاطمي در دانشگاه تهران گفت: ديشب كتاب «فانوس كمين» را باز كردم و خواندم، خيلي جالب بود؛ يكي از شهدا مي گفت: يك عراقي بالاي سرم بود و داشت، تير خلاصي را به من مي زد، يك لحظه «يازهراء» گفتم، همان لحظه هواپيماهاي ايراني از بالاي سرم گذشتند و من نجات پيدا كردم.





به گزارش نويد شاهد اين رواي دفاع مقدس در جمع دانشجويان دانشگاه تهران گفت: بچه ها! كدام عمليات به اسم حضرت زهرا داشتيم كه كتف و پهلوي تير خورده درونش كم بود اگر مي خواهيد چشم و دلتان درست بشود اين شب ها را از دست ندهيد. اينها را گفتم براي اينكه بدانيد اين افراد به حضرت زهرا وصل بودند....

فانوس كمين، همدلي حضرت زهراء(س) است با راوي كتاب: فانوس را برداشتم و يك سربند يا زهراء روي شانه فانوس بستم و راه افتادم سمت كمين، كمين به من التهاب خاصي مي داد، مانوس ام كرده بود با «حضرت زهرا(س)»، در آن سنگر تنگ و تاريك، ساعت ها تنهائي، بدون پلك برهم زدن، آن نقطه كمين براي من، نماد مظلو ميت بود.

نقطه كمين بين درگيري دو طرف قرار داشت و در بيست متري دشمن بودم.

كمين ما روبروي كمين عراقي ها به فاصله چهل پنجاه متر، پشت سرم عمود بر كمين، خاكريز خودي بود، هربار فانوس كه خاموش مي شد، گلوله بود كه "ويزززز" از كنار گوش ات رد مي شد.

بچه ها با ديدن هر شبحي شليك مي كردند.

+ فانوس كمين، بر اساس خاطرات پر ماجرا و خواندني رسول كريم آبادي از رزمندگان گردان"يارسول"به قلم: غلامعلي نسائي، نويسنده كتاب: زود پرستو شوبيا؛ تاليف شده است.

رزمندگان گردان يارسول(ص) بيشتر دانشجو بوده و به گردان نخبه ها معروف بودند.

در هشت سال دفاع مقدس مأموريت هاي سخت و سنگين را در ميان گردان هاي لشكر در كارنامه ي درخشان خود ثبت كرده است.

تنها كساني مي توانند شگفت ترين و عظيم ترين حادثه ها را در تاريخ رقم بزنند كه والاترين آرمان ها را داشته و روشن ترين ايمان و معرفت را در قلب و جان خويش اندوخته باشند.

فانوس كمين، اقيانوسي عميق از روح انساني، بر گذشت و فداكاري، در مبارزه با استكبار، ايستادگي در برابر ظالمان، در امتحان هاي بزرگ، مانند جنگ است كه باطن آدم هايش آشكار مي شود.

فانوس كمين نقطه پنهان انسان هاي را اشكار مي كند، كه به نحوي خود راه روشني هستند، براي مبارزه با ظلم وجور... ستم ستيزي. موج بيداري اسلامي...

آدمهائي ساده و معمولي. نطقه تمايزشان روحي مقتدر، دلي سرشار از ايماني راسخ و محكم و عقيده ائي ولائي و خدائي است.

جارچي معروف و مشهور گردان يارسول، براي عضوگيري اين گردان، در بين رزمندگان «لشكر 25 كربلا» حكايتي دارد شنيدني؛ «آهاي منم، شيپورچي گردان يا رسول. به گردان يا رسول بپونديد.
گردان يا رسول الله، نامي آشنا براي آسمانيها. نامي كه مي شناسيد و به عاقبت كار خود اطمينان كامل داريد. آهاي رزمندگاني كه روي دست زمين ماندهايد، گردان يارسول آخر خط عاشقي، شهادت است.»

بعد چرخي ميزد، ميرفت روي يك تل بلند خاكي، فريادش را رساتر ميكرد.
حسابي بر طبل حلبياش مي كوبيد و ادامه ميداد: «در گردان يارسول، شما به دستكاري شناسنامه نيازي نداريد.
بياييد كه گردان يا رسول مقدم دلتان را آسماني ميكند. يارسول براي تكميل قطعهي شهداي گمنام خود عضو جديد دانشجو ميپذيرد. بشتابيد! بشتابيد كه جنگ تمام بشود از يارسول نامي باقي نخواهد ماند...»
اينگونه نيز شد، جنگ پايان گرفت و يارسوليها شهيد و اسير و جانباز و آنها كه ماندند، كنج خلوت دل خويش گزيدند، وعاقبت نام گردان يارسول نيز مانند شهداي گمنامش «گمنام» ماند.
امروز به لطف شهداي گمنام فانوس كمين، فانوس كمين روشن شد تا آن همه حماسه و دلاوري و مظلوميت، مانند خيلي از خاطرات زيبا و ماندگار رزمندگان، به تاريكي و خاك سپرده نشود.

كتاب "فانوس كمين" در چهارده فصل، با عناوين: اعزام، ياران، علمدار، اسارت، صبر، عاشقي، سرنوشت، مقاومت، ولايت، انتقام، ذولفقار، آزادي، شهادت و بهشت به همراه آلبوم تصاوير تدوين شده است.

در بخشي از اين كتاب آمده است:

+صداي هلهله و خوش حالي عراقي ها در ميدان جنگ در ميان صداي شني تانك ها، دنياي غريبي را ساخته بود. صورتم هنوز به خاك چسبيده بود و مي دانستم صحنه هاي هولناك تري در پيش دارم. سايه شوم يك عراقي، براي لحظاتي، روي رمل ها مقابل ديدگانم نقش بست.
+ سي ساعت تمام روي پاي زخمي و گلوله خورده ايستاده بوديم. هر يك از بچه ها، زخمي از جنگ داشت. براي هركدام، يك دقيقه وقت گذاشته بوديم كه بيايد جلوي آن پنجره كوچك و نفسي تازه كند و ريه هاي خسته را از اكسيژن پر كند.
نوبت به نوبت نفس تازه مي كرديم كه نميريم. عصر بود. همه بي رمق و بي حس شده بوديم. وقت نماز بود و نيايش به درگاه سبحان. عجب غربتي داشت اسيري.
نماز مغرب را با حضور قلب، بدون ركوع و سجده و وضو، بدون سجاده و مهر خوانديم. نماز كه ادا شد،
مشغول ذكر و نياز بوديم كه يك مرتبه مثل اين كه يك لشكر نيروي بسيجي، روي شانه خاك ريز فرياد يا فاطمه الزهرا، كشيده باشند، اردوگاه لرزيد و شب را شكست.
به حدي بلند و با صلابت بود كه تن ما هم به لرزه افتاد، چه برسد به عراقي ها كه غافل گير شدند. دشمن به شدت از عمليات معنوي بچه ها هراس داشت.
سربازان عراقي به داخل قلعه حمله كردند و نعره كشان با قنداق تفنگ به نرده ها مي كوبيدند.
اما مگر بسيجي ها ساكت مي شدند؟
صداها در هم آميخت و بچه ها دو، سه ساعت يك صدا فرياد يا زهرا سر دادند.
هول و هراس افتاده بود توي دل عراقي ها. فرمانده عراقي نعره مي كشيد و سرباز ها وحشت زده و هراسان از اين سو به آن سو مي دويدند.
نيمه هاي شب بود كه عراقي ها تسليم شدند. بچه ها گفتند تا زنداني ها را آزاد نكنيد، ما آرام نمي شويم.

فرياد غريبانه يا زهرا(س) كار خودش را كرد و صبح خيلي زود، آزاد شديم.

فانوس كمين در 168 صفحه و چهارده فصل با يك فصل از عكس هاي يادگاري، توسط نشر عماد فردا، به قلم: غلامعلي نسائي منتشر و در نمايشگاه كتاب امسال در غرفه نشر عماد فردا قابل دسترسي است.

نشاني تماس براي دسترسي ديگر به كتاب:

عماد فردا تهران: 6 _ 02188310935
اورژانس كتاب عماد تهران: 02185570
دفتر قم: 7839401 0251
دفتر قم: 02517839407
سايت عماد: WWW.EMAD.IR

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه