نگاه بي صدا

و كوچه بدرقه را دست بر دعا مانده
درست يك قدم از مرد تا خدا مانده
درنگ آخرش از التهاب كوچه گريخت
تبسمي و نگاهي كه بي صدا مانده
زني كه پشت سر رود، آب مي ريزد
زني كه خيره در ابهام كوچه ها مانده
و حال از همه ي عاشقانه هاي قديم
سكوتي از همه ي عاشقانه هاي قديم
هنوز روي زمين كار واجبي داري
كنار پنجره مقداري از تو جا مانده
منبع: كتاب هميشه هاي هنوز 2، ص50