آخرین اخبار:
کد خبر : ۳۴۰۹۶۰
۰۰:۰۰

۱۳۹۰/۱۲/۲۷

جوان بودم شهادت شد نصيبم

نويد شاهد: زين العابدين هدف از حضور در جبهه را در سخنانش اين گونه بيان كرده است: « من رزمنده ساده اي هستم كه هدف من فقط و فقط استمداد و كمك خواستن از جبهه و دين خدا مي باشد نه كمك كردن به دين خدا.»





به گزارش نويد شاهد، زين العابدين ابراهيم اوغلي، فرزند قربانعلي و جميله، بيست و پنجم شهريور ماه سال 1338 در محله كامران خوي به دنيا آمد.


پس از اخذ ديپلم، سال 1353 به استخدام نيروي هوايي درآمد و سپس به علت برخي مسايل سياسي، سال1354 از ارتش اخراج شد و بنا به اظهار خودش اين جريان باعث تحول ساختار زندگيش گرديد و با سياست و مذهب آشنا شد.

بعد از جريان اخراج از ارتش، در مسايل سياسي كنجكاو شد و در نشست هاي سياسي و مذهبي خصوصاً جلسات قرائت قرآن و كلاس هاي اخلاقي در شهر شركت مي كرد.

در دوران قبل از انقلاب جزو جوانان فعال بود و با دوستان در راهپيمايي ها و تظاهرات شركت مي كرد.

سال 59 همزمان با شروع جنگ به خدمت سربازي اعزام شد. در آن زمان به عنوان نماينده جهت ارتباط با نهاد ها و ارگان هاي مختلف براي اشاعه فرهنگ اسلامي معرفي شده بود. به مطالعه كتاب، مجلات و روزنامه علاقه بسيار زيادي داشت.

با وجود كمبود درآمد، توانسته بود كتابخانه اي با 5 هزار نسخه كتاب براي خود تهيه كند. به جاي خريد لوازم اوليه زندگي، كتاب مي خريد و بعد از مطالعه آن خلاصه اي از مطالب را در دفاتر خود مي نوشت.

بعد از خدمت سربازي و تنها پس از چند روز رسيدگي به كارهاي شخصي، در تاريخ بيستم بهمن ماه سال 62 به جبهه اعزام شد.

وي ابتدا به عنوان مسئول دسته گردان فجر و پس از آن به فرماندهي گروهان 22 بهمن، مسئول روابط عمومي، مسئول حل اختلاف، مسئول بخش توزيع و بالاخره به عنوان معاون گردان فجر انتخاب و مشغول خدمت شد.

زين العابدين هدف از حضور در جبهه را در سخنانش اين گونه بيان كرده است: « من رزمنده ساده اي هستم كه هدف من فقط و فقط استمداد و كمك خواستن از جبهه و دين خدا مي باشد نه كمك كردن به دين خدا.»

همرزمش، آقاي محمد حسن زاده اصل مي گويد: « از خصوصيات ايشان دائم الوضو بودن، نماز خواندن در نهايت حوصله و حديث گفتن زياد بود. به ما توصيه مي كرد كه حديث ياد بگيريم و آن ها را حفظ كنيم. هميشه به من مي گفت آرزو دارم شهيد بشوم و گوشت جنازه ام را پرندگان بخورند، چرا كه من طاقت عذاب قبر را ندارم. به نظافت خيلي اهميت مي داد و با اين كه فرمانده بود(معاون گردان)، شخصاً براي رزمنده اي با حالت خنده و مهرباني، در محوطه سنگي پيدا مي كرد تا نمازش را بخواند.»

در جبهه علاوه بر جنگ به تبليغ مي پرداخت و حداقل 2 ساعت به تدريس معارف اسلامي مشغول مي شد. با وجود مشغله كاري به برادران در كارهاي روزمره (شستن ظرف ها، جارو زدن و…) كمك مي كرد.

همرزم شهيد، آقاي پريور مي گويد: « يك روز ايشان با حالت بسيار شاد و خوشحال به چادر فرماندهي ـ كه من تنها نشسته بودم ـ آمد. فكر كردم خبري از حمله شده، ولي گفت: ديشب در خواب ديدم كه ما همگي در ميدان كارگران جمع بوديم و يك آقايي آمد و حمزه خلخالي را از بين ما انتخاب كرد و همراه خود برد. من ناراحت شدم و به آن آقا گفتم: چرا مرا به اين مقام نمي بريد. فرمودند: تو را هم در عمليات والفجر يك با خود خواهيم برد و فعلاً نوبت حمزه است.»

زين العابدين بعد از دستور حركت از فرماندهي ـ در حالي كه دركانال سوم عراقي ها در منطقه شرهاني سنگر گرفته بود ـ از كانال خارج شد ودستور حمله داد. در حالي كه آتش دشمن مانند باران مي باريد، از كانال خارج شد و در اين لحظات تيري به ناحيه سر وي اصابت نمود و در حالي كه شهادتين را بر زبان جاري مي ساخت، به شهادت رسيد.

سرانجام بيست و دوم فروردين ماه سال 62 در عمليات والفجر يك در منطقه شرهاتي (محور دهلران ـ مهران) در درگيري با عراقي ها و اصابت تير به ناحيه سر به شهادت رسيد.

شهيد در قسمتي از وصيت نامه خود نوشته است:« بايد درخت دين را با خون خويش آبياري كردن. اگر نجنبي فردا دير است. فردا خيلي دير است. هيهات باز هم جنگي باشد و ميداني و تو بتواني شركت نمايي. هيهات كه باز هم فرصتي…

دنيا ارزش آن ندارد كه جان بر سرش نهي و جان ارزش آن ندارد كه امان به رهش دهي، رودي اگر هستي به دريا پيوند…
پس اي رود آدم، به درياي «او»ي عالم سرازير شو كه بقا يابي و گرنه مردابي.

از ياري رساندن به بندگان خالص خدا كوتاهي نكنيد و بدانيد كه هركس به قدر ذره اي كار نيك كرده باشد پاداش آن را خواهد ديد. به خاطر خوبي افراد از بدي هاي آن ها و همديگر اغماض كنيد. عذر دوستت را بپذير و اگر نتوانست براي لغزش خود عذري بياورد، تو براي او عذري بتراش تا فرجه باشد براي اينكه بتواند عذر خواهي كند.»
جوان بودم شهادت شد نصيبم به نزد حق به سوي آسمان ها پر كشيدم
چو بودم پيرو خميني از او خدمت جدش رسيدم
نمودم پيروي از خط رهبر در اين ره من به آرمان ها رسيدم
به جاي سوگم باشيد خندان چرا كه من شهيدم من شهيدم


پيكر مطهر اين شهيد والا مقام را در مزار شهداي خوي به خاك سپردند.

انتهاي پيام/س/ع

گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه