آخرین اخبار:
کد خبر : ۳۳۹۳۸۶
۰۰:۰۰

۱۳۹۲/۱۲/۲۶
شاهدياران/ يادمان حجت الاسلام مرحوم حاج سيد احمد خميني

پدر اين گونه بود...

نويد شاهد:دوستان ايشان شايد آن صفا و صميميت و صداقت و آن صافي برخورد صادقانه ايشان را فراموش نكنند. همين صداقت هم بود كه رابطه ايشان به امام را بيشتر متجلي مي كرد و بيشتر روشن مي كرد.





نقش مرحوم حاج احمد آقا در دوران حيات حضرت امام ٬ بر مي گردد به چندين دوره، يك دوره مربوط به سالهاي قبل از ورود به مبارزه است، و يك دوره مربوط به فاصله زماني سالهاي 1342تا شهادت مرحوم حاج آقا مصطفي است، و يك دوره هم مربوط به بعد از انقلاب است. راجع به تك تك اين ادوار خيلي صحبت شده و شايد نشود معين كرد كه كدام دوره از نظر ارزشي و از نظر مقدار و ميزاني كه ايشان در راستاي اهداف حضرت امام قدم برداشتند، اهميت بيشتري دارد. خوب دوران مبارزه، دوران بسيارحساسي بوده كه امام در نجف بودند و حتما درقم به يك نفر احتياج داشتند، يك فردي كه امين باشد، خيلي خوب بتواند ارتباطات را بشناسد، خوب آن هوش و آمادگي كه مرحوم حاج احمد آقا داشتند، باعث مي شد كه بسيار خوب بفهمند و بشناسند كه چه گروههايي فعال هستند؟چه گروه هايي در خط امام حركت مي كنند؟چه گروه هايي مي كوشند مبارزه را به انحراف بكشانند و چه كساني در چه زمينه هايي با آرمان امام موافقند؟چه كساني قصد تحريف و به انحراف كشاندن اين آرمان را دارند؟خود آن مرحوم دريك مصاحبه به اين مسائل اشاره كردند كه «من همه ي اينها را مي شناختم» من خارج از ايران نبودم كه ندانم كي چكار كرده؟ كي كجا رفته؟ و اين مساله اي نبوده كه از ديد ما پنهان باشد، خوب اين دوران، دوراني است كه بيشتر چون هدف ما در مصاحبه ملموسات و محسوسات است، اين مطالب را ميگذارم دوستاني كه آن ايام بيشتر با ايشان در تماس بودند، بيان كنند. خوب، ايشان شبكه هاي مبارزاتي داشته است، ضمن اينكه همه ي اين كارها را در زماني انجام مي داده كه خود فرد شناخته شده اي بوده، يك فرد مخفي و مجهول دراجتماع نبوده است، فرض كنيد مثل آقاي ايكس كه ساواك اصلاً روي او نظارتي نداشته باشد و متوجه او نباشد، ايشان همه اين فعاليت ها را بايد دركمال دقت انجام مي داد و بسيار هم روشن است كه در آن ايام چه ظرافتي را در مبارزه بكار مي برده است. دوران بعد از پيروزي انقلاب و در مقطع انقلاب. خوب همدوشي ايشان با امام، يك امرملموس و محسوس براي همه ي مردم است. ميزان درايت ايشان و ميزان اعتقادشان به امام، و نيزمسائل حول وحوش امام هم امري است كه همه ي كساني كه راجع به ايشان شناخت دارند به اين مساله واقفند و به اين مساله اذعان دارند و مي دانند٬ يكي از چيزهايي كه مي ماند ومن ديدم كه كمتر از آن صحبت شده است و شايد جاي گله هم داشته باشد، مربوط به كارهايي است كه در انقلاب به دست ايشان انجام شده، از جمله اينها مساله سفر امام به ايران است كه اين را شايد كمتر كسي بداند كه اصلاً سفرامام به ايران با پيشنهاد ايشان صورت گرفته است، و ايشان بوده اند كه گفته اند: «بايد به ايران برويم و الان وقت ماندن در پاريس نيست» خوب نگاه كنيد جايي كه همه ي دوستان انقلاب از اين مساله ميترسند، و حق هم دارند، يعني پير مردي كه تمام ثمره خون شايد چندين سده انقلاب و مبارزه به او بستگي دارد، يعني واقعا بود ونبود او، بود ونبود يك حركت اسلامي است، كه حالا ما شايد بتوانيم آن را بازتركه تفسير كنيم، يك حركت بنياد گراي مذهبي است به معني عام كلمه اش در جهان اسلام در يك حركت آزادي خواهي و آزادي طلبي و استقلال طلبي با آن آثاري كه در انقلاب ما در دنيا بر آن مترتب بوده است، اما تشخيص وقايع و تشخيص اينكه اين پرواز بطور مسلم سالم به زمين مي نشيند و بعد هم تصميم گيري امام و اينكه اين سفر چقدر لازم است، از يك دقت و شعور بالايي حكايت مي كند كه ديگر بر هيچكس پوشيده نيست مخصوصا براي كساني كه تاريخ معاصر ايران را ورق مي زنند، همواره اين نقطه از انقلاب را -كه سفر امام از پاريس به تهران باشد- بعنوان يك الگو و يك نقطه عطف خيلي ارزشمندي در تاريخ ما مي دانند. خوب اين يك نمونه است، ولي آيا كسي اين را بيان كرده يا گفته؟من فكر ميكنم مشكل از اينجا حادث مي شود كه مسئولان ما فكر مي كنند كه اگر نقش ايشان را رونق بدهند، نقش امام گم و كمرنگ مي شود، اگر نقش امام را بخواهند پر رنگ و متجلي جلوه بدهند، آن وقت براي حاج احمد آقا جايي نمي ماند، خوب اين يكي از خيانت هاي تاريخ نگاري است بالاخره تاريخ بايد بشناسد خادم هاي خودش را و خيانتكارهاي هاي خودش را، چه خدمت بالا تر از اينكه بسياري از تصميم گيري هاي مهم انقلاب كه بعداً واقعاً حّسن آنها و صلاح آنها و ثواب آنها به اثبات رسيد، و امروز ما مي توانيم آنها را خيلي روشن ببينيم، از جانب مرحوم حاج احمد آقا بوده است، من چندي پيش با يكي از دوستاني كه مصاحبه مي كنند٬ صحبت مي كردم، او مي گفت: وقتي من اشكال را برايشان توضيح ميدادم كه معمولا مسئولان نظام ما بين اين دومحظور گير افتاده اند كه نمي دانستند اين را بايد بيان كنند يا آن را بيان بكنند. دچار ترديد مي شوند هي اين طر و آن طرف مي روند. آن مي گفت كه من اين كار را مي كنم و بيان مي كنم و اين مسائل را مي گويم و حال آن كه خود او از كساني است كه تا حال اصلا نگفته اند و نديدم كه جايي اين مطلب را بيان بكنند. حق هم دارند بدليل اينكه اين مهم كار مشكلي است . از طرفي آن حقيقتي كه امام بوده و در كنار او ديگران اين كارها را كردند. مسئولان ديگري كه در كنار امام بودند، اين مشكل را ندارند چرا كه آنها مي گويند ما رفتيم به امام گفتيم و امام اين كار را كردند، اما چون حاج احمد آقا در يك مقطعي از تاريخ انقلاب ما نفس امام است، يعني تمام احوال و احكامي كه از حضرت امام به بيرون صادر مي شود از ناحيه ايشان است و ايشان هم شديداً كتوم است در اين زمينه، و به هيچ عنوان نظري از خودش ابراز نمي كند. يعني ما كه حالا جزو خانواده ايشان هستيم، مي بينيم كمتر جايي ديده شده ايشان نظري ابراز بكنند كه مخالف نظر امام باشد.حتي در بيان يك واقعه وقتي به يك مسئله اي مي رسيد، مي گفت «نظر امام اين است» ، ديگر هيچ صحبتي نمي كرد يعني هيچ بالا يا پايين نمي كرد كه بله من موافقم يا من مخالفم، گويي نظر، نظر خود ايشان است و حق اين كه كساني كه با ايشان ارتباط داشتند، مي دانند ايشان آدم بسيار دقيقي بوده است، بسيار خوب مسائل را مي شناخته است مي توانسته خوب زواياي پنهان مسائل را در بياورد و در مورد آنها از خودش عقيده داشته باشد، ولي اين مسئله را به هيچ عنوان ابراز نمي كرده و جز او و امام هيچ كسي در اين وادي به مسئله آگاه نبوده است كه كدام عقايد مال او و كدام عقايد مال امام است، اما اين امور را در بسترحوادث تاريخ كه مرور، بكنيم آنوقت بعضي از كساني كه تاريخ نگار هستند مطلب را خوب بتوانند بيان كنند. مي توانند بگويند كدام مسئله مال امام بوده و كدام مسئله از ناحيه حاج احمد آقا مطرح شده وامام پذيرفته است و كدام مساله را حاج احمد آقا گفته و امام نپذيرفته و انديشه خودش را پي گرفته و عنوان كرده است، و به واسطه ي همين مساله و بودن اين دو نقش در كنار هم و دو نقش موازي كه به ظاهر پي گرفتند و دنبال كردند. يكي به ظاهر باعث كمرنگ شدن ديگري مي شود، مسئولان حق دارند و نمي توانند مطلبي بگويند و دوستاني كه خاطره گفته اند، معمولا در اين زاويه يك وجه كمرنگي را در صحبتهايشان مي بينيم ومن جاي ديگري هم به خودشان گفتم كه اين مطالب را بايد بگوييم واين كمرنگ شدن نظر و نقش امام نيست٬ امام به قدري وسعت وجودي در انقلاب ما دارند كه اگر هزاري هم از مسائل كه در جامعه پيدا شده مربوط به ايشان نباشد، هيچ چيز از ايشان كم نمي كند. اين مسئله كه گفتيم بعد از مقطع پيروزي انقلاب، بيشتر مي شود و واقعا يكي از محسنات ايشان اين بوده كه خودش هم نگذاشته است اين نقش ها از هم تفكيك بشوند، يعني خود او در خوب بودن در امام بيشتر به اين امر زده يعني حتي همان چيزهايي را كه مي توانسته بيان كند كه مال من است، به هيچ عنوان بيان نكرده است يعني گذاشته كه اين محاسن هم اگر هست، مال امام باشد، و در نظر بنده اين نكته بسيار ظريف و لطيفي از زندگي مرحوم حاج احمد آقاست كه ايشان حتي هيچ حسني را براي خودش نخواست كه مطرح باشد، يعني مواردي هست كه ذكرش به وقت بيشتري نياز دارد، يا مواردي بوده كه كار ايشان بوده است، بسيار هم چيز خوبي از كار درآمده است و هنوز هيچ كس نميداند اين نظر از ذهن صائب و روشن ايشان سرچشمه گرفته است و بعد نظر مشورتي را به امام گفت وبعد چون امام اورا به عنوان يك مشاور امين و ثقه و يك مشاور دقيق و باهوش مي شناخت٬ اين انديشه ونظر را پذيرفته، دنبال كرده و به اين نتايج رسيده است البته اينها ضمن اينكه به هيچ عنوان نقش تربيتي امام را كمرنگ نمي كند٬ حتي نقش مديريتي امام را هم كمرنگ نمي كند، يعني امام، مديريت امام، نام امام، پشت مساله بودن امام، يعني اينكه امام است كه مسائل را با قدرت دنبال مي كند و ايشان با اين درايت مشكلات را حل مي كند اگر كس ديگر بود، طبيعي بود كه اين مشكلات نبايد به اين راحتي حل نمي شد.

اما اينكه راه را به امام ارائه بدهد وامام هم نظر مشورتي ايشان را قبول كند، اين خودش يك مساله اي است كه تقريبا براي كساني كه با امام و يادگار ايشان آشنايي دارند، مساله ي پوشيده اي نيست، مثلاً ملاحظه مي كنيد درمورد نقش ايشان در تثبيت رهبري مقام معظم رهبري، خيلي صحبت كرده اند، خيلي حرف زده اند.
همه اين را به عنوان نقطه عطفي در تاريخ زندگي مرحوم حاج احمد آقا در نظر مي گيرند و داد سخن مي دهند و بعد از اين در سخنراني هايشان، در صحبتهايشان مي گويند: «حاج احمد آقا از امام خوب نگهداري مي كرد» بعد مي گويند: كه در تثبيت مقام معظم رهبري هم، در تثبيت ولايت ايشان هم نقش داشتند، چرا حالا در مورد نقش ها صحبت مي كنند، به دليل اينكه ديگر اينجا امام نيست، نقش او مجزا شده است. راجع به اومي توانند حرف بزنند، درحالي كه جداي از نقش امام باشد، يعني يك نقش مستقل برايش تصور مي كنند، مي بينندد چقدر اين نقش داراي عظمت است و حال آنكه اين گونه كارها در زمان امام بوده، اما چون در سايه امام بوده نظر مشاور طبيعتاً هميشه براي مشاور است اين يك نمونه است از مواردي كه مي خواستم مثال بزنم، كه شما ببينيد اين مساله چه مقدار با آن مساله فرق دارد، در ديد عمومي، يك واقعيتي است كه شايد در محيط خارج هم يكسان باشد، يعني بعد از رحلت امام و قبل از رحلت امام بارها براي تثبيت نظام در مواردي كه به قدري در تثبيت كلي نظام ودر حفظ شئون نظام ارزش دارد، اظهار عقيده كرده است، ولي چون بعد از امام در يك نقش مستقل است در مورد آن صحبت مي كنند، ودر زمان حيات امام يك نقش سايه وار است و يك نقش ظل وجودي است ودر سايه ي امام آن وقت راجع به آن صحبت نمي كنند و حال آنكه چه بسا آثار و نعمتهايي كه از همين سايه براي ديگران حاصل شده است واين همان چيزي است كه مي خواستم خدمتتان عرض كنم كه مي توانيم جايگاه ايشان را در يك رابطه طولي قرار بدهيم .

ايشان بسيار آدم صادقي بود، يعني از مواردي بود كه در اوج درك و شعور، به هيچ عنوان شما در ايشان در غير صداقت نمي ديديد، حتي با كساني كه با آنها اختلاف عقيده داشت، بسيار صادقانه برخورد مي كرد، يعني دوستان ايشان كه با ايشان بودند شايد آن صفا و صميميت و صداقت و آن صافي برخورد صادقانه ايشان را فراموش نكنند. همين صداقت هم بود كه رابطه ايشان به امام را بيشتر متجلي مي كرد وبيشتر روشن مي كرد، يعني وقتي امام اين صداقت را در ايشان مي ديد و مسئولان ما در از ايشان ميديدند، در اينكه يك پيغام اور بسيار صادق و ثقه اي بين آنها وامام ارتباط برقرار مي كنند و اين ارتباط صحيح و صادقانه به وسيله ي ايشان ميسر است، اين مسئله در پذيرفتن اقوال، در انتقال اقوال بسيار مهم بوده و طبيعي است كه اگر وجود ايشان نبود ومسئله غير از اين بود، اين كارها به گونه ي ديگري انجام مي شد.

برگرفته از گفت و گو با فصلنامه حضور

منبع: ماهنامه شاهد ياران، شماره17
.

گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه