خرمشهر

برآي از دل، اي بانگ خشم و خروش
مگر بر دري پرده ي گوش هوش
چه مي گويم، اي سينه، توفنده شو
تو اي دل، شرا فروزنده شو
برون ريز، اي تفته ي اندرون
روان كن يكي آتشين جوي خون
تن غم به خونابه كين بشوي
به جز كين، دل از هر جه آيين بشوي
زمان را بگو، تا فرو ايستد
دگر باستم رو به رو ايستد
خزان خيزد و در بهار اوفتد
در خت و گل، از رنگ و يار اوفتد
وگرگل گشايد زبان در قفا
زبان در قفايش كن از وي جدا
فرو جوش اي چشمه ماهتاب
فرو پاش بر چهره قير مذاب
فرو ميراي برشتابنده مهر
چه تابي چنين، اي تنور سپهر
لب از خنده، اي گرمرو بازوبند
چنين خيره بر چهره دنيا مخند
تو نيز اي سخنگوي درد آشنا
برآور به شور و شهامت صلا
بزن زخمه بر تارجان سخن
سر پنجه در خون دشمن بزن
به سوگ چمن، مويه آغاز كن
سر كيسوي بيد را باز كن
يكي جمله با شهر خونين بگو
به اشك از رخش خون و ماتم بشو
بگو اي سرافراز گلگونه تن
بهين پاره پيكر اين وطن
بلند آستان، شهر خونين ما
زتو خرم، آيين ما دين ما
نگر تا برآريمت از زير يوغ
زچنگال كفر و فريب و دروغ
اگر پيكرت، دشمنان خسته اند
پرو بال و پاي تو بشكسته اند
وگر مانده اي دير، سخت و دژم
بدين سان نماند بسي بيش هم
خروشنده رزمندگان در رهند
همه كفر سوز و خداي آگهند
اگردشمن از مور بر بگذرد
كه در قلب زيباي تو ره برد
پراكنده سازيمش از خوابگه
به آب درخشنده تيغ سيه
شود گلشن از خون ما، گر تنت
سگان را برانيم از گلشنت
يكي زشت كفتار پير پليد
همي خواست تا نو غزالي دريد
نشانيمش اينك مر او را بجاي
به تيپاي خشم و به دست خداي
كنون پنجه ي شير مردان شير
گلويش بخواهد فشردن دلير
دليران رزمنده ي جان شكار
سيهندگان در تك و كار زار
نهنگان درياي اسلام و نور
عقابان اوج بلند غرور
همه شير چنگان در جنگ خصم
نمايي دژم بيش در چنگ خصم
دگر باره بر خيز در خاك عشق
بر افراز پرچم به افلاك عشق
منبع: كتاب گزيده شعر جنگ و دفاع مقدس، انتخاب و توضيح: حسن حسيني، ص103