آخرین اخبار:
کد خبر : ۳۳۹۰۲۵
۱۲:۱۵

۱۳۹۰/۱۲/۰۹

خاطره

نویسنده :
سروده محمد علي مجاهدي (پروانه)



سوخت آن سان كه نديدند تنش را حتي
گرد خاكستري پيرهنش را، حتي
در دل شعله چنان سوخت، كه انگار نديد
هيچ كس لحظه ي افروختنش را، حتي
حيف از اين دشت پر از لاله گذشت و نگذشت
برگي از شاخ گل نسترنش را، حتي
داغم از اين نمي خواست كه گلپوش كنند
با گل سرخ شقايق، بدنش را، حتي
داشت با نام و نشان فاصله آن حد، كه نخواست
بر سر دست ببينند تنش را حتي
چه بزرگ است شهيدي كه نهد بر دل تيغ
حسرت لحظه ي سر با ختنش را حتي
نتوان گفت كه عريان تر از اين بايد بود
با شهيدي كه نپوشد كفنش را حتي

دل به دريا زد و دريا شد و اما نگذاشت
موج هم حس كند آبي شدنش را، حتي!
بود وارسته تر از آنكه شود باور«پير»
جام، مي ديد كه مي زدنش را، حتي!
دوش مي آمد و مي خواست فراموش كند
خاطرم، خاطره ي سوختنش را حتي
منبع: كتاب گزيده شعر جنگ و دفاع مقدس، انتخاب و توضيح: حسن حسيني، ص79

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه